بلنک

   من ، من آن خوابی می خواهم که شب نخواهد. رازی که کلید ، راهی که تمام ، آرامشی که گفتن ، خوشبختی که نشان دادن ، عشقی که تو.

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برهود

درود ثابتی 1- تا ظهر بخواب گرچه می گن خواب صبح چپه 2- با کتک رازگشایی کن ( الان مده ) 3- دور فلکه بچرخ هیچ وقت تمام نمیشه 4- همه چی آرومه ... الان شعرشو می خونن چون چیزیه که نیست 5- الان سوییچ نشون می دن اخیرا آی پد 6- در مورد اخری خودم لاکار شدم ثابتی نمی تونم راه حل بدم چقدر موشک بزنم آخه

نیم من

یکی بود. یکی نبود. غیر از من و تو کی بود. من نبودم. کجا بود. این ور رفتم. ماست بود. اون ور رفتیم. دوغ بود. هر طرف دیگه رفتیم. کشک و بادمجان بود. بالا رفتیم راست بود. پایین اومدیم خمیده بود. یه ور رفتیم. کج بود. خلاصه هر طرف رفتیم سرکاری بود. از این حرفها مسخره تر کامنت تا حالا داشتی ؟

فنجون

سلام خانم ثابتی عزیز روزها قبل نوشته بودین : چه گناهی کرده اند آنها که می خوانندت که ندانند تو این روزها چقدر در دوست داشتن یله و وحشی شده ای و ذهنت شده دشت باز و نگاهت فرو رفته توی کوچکترین سوراخ سوزن و با نخ اش همه چیز را بهم می دوزی و وصله میکنی تا مگر همه چیز همان شود که باید بشود و گاهی نمی شود میدانید ... شرح این روزهای من است ... فقط خواستم تشکر کنم که انقدر زیبا به تصویرش کشیدین پیوسته عاشق باشید و سبز

دانوب آبی

سلام خسته نباشيد خواندمتان زيبا بود فرصت شد شماهم سري به من بزنيد خوش باشيد

نیم از وجود

آسمان نتپیده بود. باد می اومد. مثل بهاران قدیم. باورت نمیشود. آیا این اطراف کوهی بنا کرده اند . که هوای شهر به دلچسبی نسیم کوهستان است؟

برهود

آره ثابتي جان مرتب سر مي زنم گرچه نمي نويسم . بلد نيستم بنويسم ... چي بنويسم ؟ ... ولي تو بنويس

مادمازل ايكس

دو پست قبل"نگارم ميداني" محشر بود. چقدر دلم براي حضور با صفاي شما تنگ شده بود. بامهر.[لبخند]