رفتَراندن

می دانم که می روی. میرانمت که می روی. تو پدری ، مادری ، عزیزی، دوستی یا معشوقی. درختی ، مرغی یا اتاقی. توهمه ای و هیچی. تو چشم جذاب نگاهی و حلقوم شعری. توهم زشتی و هم زیبایی. مهربانی و ظالمی. تو همسفر یک روزه ای یا همخانه همیشه گی. تو هم سگی هم مرغابی. تو هم پاییزی هم زمستانی . تو همیشه با منی ، من بی توام. تو جمعیتی و من تنهام. تو گاهی نوشته هایم را می خوانی و گاهی آنقدر بی سوادی که روبرویم می نشینی . عصر یک روز تعطیل . چای می خوریم و حرف می زنیم. تو هم سعیدی ، نگار، سروش ، نادر، جمیله ، یلدا، امید ، شیوا، مریم ، محمد. تو اسم داری و من نازنین ام خط خورده. تو می بینی ام ، من کورم. تو فردای من . دیروز هفت سالگی. روی سکوی ظهر آفتابی. توقصه ای ، من شهرزاد بی جان شب هزارو دوم. می کشمت که بودنت نباشد. می رانمت به فردا. به نیستی . تابه نبودنت عادت کنم. به سکوتت. به نداشتن ات.

سرم زیر لحاف است.. چشمم را می بندم و خواب باغ می بینم. می نشینم. اتاق روبروی بارون و پنجره. مرور ات می کنم. یک به یک. بو دارید و طعم. خیس اید و سرد. روی سینه ام می ماسید از درد. آخ می شوید و از گریه ام آویزان.

هیچکدامتان خداحافظی نمی کنید. می روید و از سلامتان دردی روی شانه ام بار می شود.

کاش در جزیره به دنیا می آمدم. مادرم لاک پشتی بی جفت بود که به دریا بازگشته بود. بی قایق و آتش و فکر فرار. فقط آب بود و آب. توت فرنگی وحشی و صدفی که غذایم می شد. کاش نمی دانستم آدمم ، دست دارم و پاهایی که می شود با آنها راه رفت. کاش الف یاد نمی گرفتم و میم و دال. کاش جیک جیک می کردم و مثل گرگ زوزه می کشیدم. از ماده خرسی شیر می خوردم و از همخوابگی با کرگدن ، مادر می شدم. کاش روی هر سنگی سر می گذاشتم زانو بود و لابلای هر شاخه ای گم می شدم آغوش می شد. کاش تو چوبی بودی ، بلند تر از من و رگ هایت صدای بالا رفتن سبز می داد.

کاش هیچکدامتن عکس نداشتید و مرگ. کاش اینقدر دوستم نداشتید که دوستت داشته باشم. کاش می کشتیدم تا مجبور نباشم از زندگی بترسم. بترسم از روزی که پیش از مرگ به جزیره خواهم رفت. با پرده های سبز و شمع های روشن. ظرف های سفالی و بوی عود. به اتاقی که گرگ ندارد و گنجشک. عشق ندارد و کرگدن. امید ندارد و نگار. مادر ندارد و دوست. قصه ندارد و عصر. اجاق ندارد و کلمه.

/ 0 نظر / 268 بازدید