ساردین های سر به راه

 

       چه حسی وامانده تر و درراه مانده تر و  گنگ تر و بی حرف تر از وقتی که در باکس نامه های رسیده ، ناگهان دیگر خودت را در سری دریافت کنندگان ایمیل های فوواردی اش ببینی.

   بعد از آن خوب می شود احساس آن ماگ مات و خوش دست و طرحی را که در رویای تلخ ِ چشیدن قهوه ی یک عصر بی تکرار در دستان کسی بی صبری می کند را فهمید که عاقبت اش شد صاحبی بی ذوق ، کم چشیده و یا نچشیده از مایع گرم و خوش گوار تنش ،  که چیدش در ردیف همطراز استکان و نعلبکی های داخل کابینتی دم دست، تا کنار خمیازه ی گشاد دهن های بد بوی صبحانه ی هر صبح ، از تکراری ِ بی خواب و رویا بپوسد.

/ 8 نظر / 8 بازدید
مینو نصرت

هر کدام از گوشه ای جهان را می جویم ، می بوسیم و می نوازیم عده ای هرچه جویده اند را تف میکنند ، عده ای جای بوسه هایشان جوانه می زند ، عده ای از سایش انگشتانشان بر پوسته اش بوته ی گل وحشی می روید و بویی خوش . چنان خوش که باد میتواند و حق دارد آن را با خودش تا هر کجای جهان که دلش خواست و کشیده شد ، ببرد . و کلمه ها ، کلمه هایند که روزی شهادت خواهند داد به لبخند زنی که با صورت خیس افتاده است روی جراحتی ابدی ، و نمی خواهد بلند شود . کلمه ها خواهند گفت اینجا جای بوسه ی زنی ست که هرچقدر هم جهان کن فیکون شود ، محال است جای آن محو شود . کلمه هایند که می پرسند ، در خالی خلوت آن روز شبی که زن ساز غریب خود را کوک می کرد ، چند نوت سر بریده را باد با غمی در چشمان آهسته برداشت و در جیب های بلوری اش نهاد و برد به دور دست ها !!؟ در این خانه تولد و مرگ مثل دو قل بادام به هم چسبیده اند با مغزی شیرین . ولی هیچکس نمی تواند بگوید هرگز از این خانه بوی موسیقی و باد و رایحه ی ریحان و بوی خوش انس و الفت نشنیده است . می مانم در بهت این نثر دلچسب و روایت های به هزار و یک طعم و رنگ گوارای خانه ات و ابدیت از روی ام ع

سبزی فروش

سلام جانم هیچ غصه نخور عزیزم ازحالا سبزی اگه خواستی بیا پیش خودم[گل]

دختر و پسرا

سلام نثر قشنگ و دلنشینی بود ممنون دو بار خواندمش و لذت بردم همین

امید

یک نفر نیست این متن را برای من تفهیم و ترجمه کند؟

لارسپیوا

از اون سیر روال متنهایی که من دوس دارم. آغاز -- وسط -- پایان با یک نوسان هارمونیکی در حسهایی که خواننده را شریک می کنی برای زمانی که بهار باشد و باد بیاید و کلاه را که می برد باد-- بخندی و داد بزنی: هی حوا! کلاه مرا -- حوا لبخند بزند و تو نقش یک سیب گاز زده را در میل باکست دانلود کرده یا نکرده روی دندانهایت شماره گیر نصب کنی که مثلا یعنی عاشق[ماچ]

اميد

من با فرمول‌هاي رياضي و منطق و استنتاج‌گري آن به دنيا آمده ام. از مشاهده‌ي طبيعت لذت مي‌‌برم. خيلي تحليل‌گر نيستم. به جزئيات بيشتر از كليات بها مي دهم. يعني چپ مغز هستم. ولي از طرف ديگر پيرو احساسات هستم. استدلال برايم مهم است. اولويت بندي برايم مهم نيست. يعني تا حدي راست مغر هستم. ادم بهتر است خر مغز باشد. يعني مغز خر داشته باشد و يا گاهي هم مغز خر بخورد و يا بدهد مغزش را خر بخورد و خرخره‌اش را سگ بجود ولي اين طور كلافه‌ي فهميدن پيچ و تاب يك متن نشود. حالا كه هنر مدرن را به رخ چپ مغزي مثل من كشاندي، هنر پسا مدرن را هم نشانم بده و ترجمه‌ي سليسي از اين متن بگو. باور كن خواندنش سخت است. حداقل براي من سخت است. اين قسمت را ببين: در باکس نامه های رسیده ، ناگهان دیگر خودت را در سری دریافت کنندگان ایمیل های فوواردی اش ببینی «ناگهان ديگر خودت»، نمي‌دانم چه صيغه‌اي است.و آيا اين صيغه درست است يا اشكال شرعي دارد. با همين عقل نازك انديش ببين چه استنباطي ميشود كرد: يك بار از آن ديگر شدنت نوشته بودي. و حالا ناگهان ديگر خودت را در ليست ايميل هاي فورواردي يك نفر مي‌بيني. و ناراحت شده اي. و اين حس ر

اميد 2

ليست ايميل هاي فورواردي يك نفر مي‌بيني. و ناراحت شده اي. و اين حس را به قرار گرفتن يك ماگ در بين ساير ليوان‌ها. خودت را به ماگ تشبيه كرده‌اي كه در حسرت يك قهوه‌ي خوش‌بو مانده است. بيشترش بماند براي ذهن كم انديش خودم.

ناهید

ساردین های سر به راه! رمز گشایی نشد:)