نمی توانند

 

        به احترام بهاری که دارد به عادت همیشه سبز و خیس و تند و خوشبو می آید می ایستم و به یاد تمام دوستانی که هوس خواندن کلمه هایشان را تا همین دیروز های نزدیک  می شد با زدن آدرس سر راستی از خانه هایشان به ممکن رساند ، سکوت می کنم.

   می گویم گرچه میهمان خانه هایشان شدن از آدرس کوچه های میان بر و فرعی های تو در تو شده ، اما این میهمان خسته ای  که من ام ، که ماییم ، هیچگاه طعم گوشت لذیذ سفره های خوش رونق نوشته هایشان را فراموش نمی کنیم.

   سمت راست خانه های تک تک ما لینک ننوشته باجوهر بی رنگ نام دوستانی است که متن های گفتنی شان را سر بریده اند و بقایایش  را مثل ترمه ای خوش قبا در ته صندوقچه ی ارثیه پدری شان پنهان کرده اند.

    اما آنچه تقدیر مکرر این خاک بوده و همیشه خواهد بود " آمدن روز نو " است. در خانه تکانی پنجره و قالی و دیوار و آینه و سقف ، گرد و سیاهی و کثافت و تار عنکبوت است که دور ریختنی می شود. آنچه این روز ها سرنوشت اش ماندنی است بوی ماهی و سیر و آب و سیب و سمنو و سنبل و آفتاب و گنجشک و شکلات و پیرهن نو است.

    دارد بوی قصه و شعر های تو  هم می آید. من می خوانمت (تان). بنویس. قلم را ممکن است بگیرند و دست را و حرف را ،  اما نوشتن را نمی توانند. خواندن  سکوت همدیگر ِ ما را هم که هیچوقت نتوانسته اند ، نمی توانند.

 

 

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ننه سرما

راستش هیچی از پستت نفهمیدم فقط عیدت مبارک همیشه خوش باشی

آنا

هدف زمستان همیشه سردیست . دل سردی . یقین دارم زمستان هر سال با دیدن اولین شکوفه است که شوکه می شود و رفتنی

رویا

سلام نمیدانم کدام روز بود از روزهای سالی که گذشت ، که امدم و خانه ات را دیدم که گل کلمات نقش بسته بر فرش زرشکی رنگش همه از نجابت و قشنگی بود و تو چه ماهرانه بافته ای این فرش را. همین خوب است که تو هنوز هستی ومیتوان عید را بر تو مبارکباد گفت. دیگر این روزها رسیدن به خانه دوست از بیراهه ها انگار انقدر تکرار شده که دیگر میرود که بنشیند بر طاقچه عادت. عید بر تو مبارک باشد که بوی اب را میفهمی و بوی افتاب را.

ژیلتـ ـ

یا از کُندی مشام من است یا تغییر ذائقه ام، یا شاید هم به دلیل عدد داده شدنم بر روی محور مختصات است که بوی خوش و کلا" حس خوبی را عیدی ندارم. گرچه قصابی طبیعت توسط انسان هم هر روز بیشتر آزارم میدهد و اینکه "انتخاب طبیعی" دیگر به دست "طبیعت" نیست، حداقل در جزئیات. "سالروز درگذشت زمان را به شما تبریک میگویم خانم ثابتی.

ژیلتـ ـ

یا از کُندی مشام من است یا تغییر ذائقه ام، یا شاید هم به دلیل عدد داده شدنم بر روی محور مختصات است که بوی خوش و کلا" حس خوبی را عیدی ندارم. گرچه قصابی طبیعت توسط انسان هم هر روز بیشتر آزارم میدهد و اینکه "انتخاب طبیعی" دیگر به دست "طبیعت" نیست، حداقل در جزئیات. "سالروز درگذشت زمان را به شما تبریک میگویم خانم ثابتی.

رضا کاظمی

سال نو مبارک خانم ثابتی... ... نیایی هم بهار می آید. حفظِ آبروو کن؛ بیا ! ( رضا کاظمی )

کلاغ

خانم ثابتی عیدت مبارک. اینی که میخوام بگم در رد متن زیبات نیست. این برای اوناییه که میگن زمستون بده و بهار خوب. بهار قشنگه. درست. اما زمستون هم قشنگه. میگن سرده. باشه. مگه تابستون گرم نیست. آیا هوای تابستون قابل تحمله؟ اصلا چرا بعضی ها همیشه روی رمستون موضع میگیرن؟ هر فصلی خصوصیات خودشو داره. آیا میشه گفت خواب زشته و بیداری قشنگ؟ زمستون وقت خواب طبیعته و بهار وقت بیدار شدن. بدون خواب بیداری مفهومی نداره. آیا آدم بیحوصله نمی شد اگه همیشه بهار بود؟ اگه هیچکس نمیمرد آیا زندگی مفهونی داشت؟ آدمهایی که در منطقه استوایی زندگی میکنن هیچ درکی از بهار ندارن و همش هم نمیگن چقدر طبیعت زیباست. آونجا همه چیز همیشه یکرنگه.

شبنم

سلام خبری از ویلی دارین؟

امید

شرب مدام است

پروین

سلام ...دوستم خواندمتان ... ببخشید شما دوست من نبودید ..؟ پروفایلم کمکتان می کند ....خدا که باشی ...