بعد از هیچ

این صفحه دوباره متولد شده. بعد از ظهر 8 بهمن سال 96. روزی برفی. خیلی برفی. سفید. در روزی که خاک دهان چاک خورده اش از ماه ها خشکی ، حالا زیر سنگینی برف ، جان گرفته . امید دارد دوباره سبز شود و زمانی که بهار می آید ، لباس نو بپوشد. این صفحه بر خلاف میل من سفید به دنیا آمده. آن یکی که مُرد زرشکی بود. عبوس و بد اخلاق. فقط کلمه داشت و لحن. این یکی سلیقه طراح اش است. فکر می کردم صفحه نوشتنم تا ابد بسته شده. اما امروز دیدم قرون وسطی تمام شده و چند خط برای خواندن صاحب روزی نو شده. با این صفحه هنوز غریبه ام. شکل هیچوقت من نیست. ردپای هیچکس روی پیشانی اش نیست. خانه ام عوض شده. نه پنجره دارد و نه پرده. نازنین در این نو شدن زیر تلی از فراموشی مدفون شده.

/ 0 نظر / 207 بازدید