ما را به رندی افسانه کردند

 

      حوصله اش را دارید  که گوشه ای نشسته باشید، فکر امروز و فردا و پس فردا.  دختری که بوی هشت سال پیش ات تا حالا را گرفته باشد و غزال باشد و آرام و مارال ، دستش را طوری به شانه ات بزند که عینهو  تارهای ساز شبانه اش شده ای که همیشه بوی چوب اش را می دهد و چهار دانه ی سیم اش و عطری که هر صبح با سلام اش به اتاق می ریزد و صبحانه ات مزه ی ترانه می گیرد و هوایت از بس که مردمک چشم اش سیاه است خلوت ات را شب  می کند. دعوتت شوی ، بلند شوی و بروی تا پشت میزش و مردد بگوید:

         خانم ثابتی وقت داری. دوازده دقیقه. بی آنکه منتظر پاسخ باشد هدفون را تو گوش ات بچپاند و  خودش بشود پدری که منتظر زاییدن زنی است که دقیقه ای قبل  عاشقش کرده و حالا می خواهد بار ِ گیلاس شاخه های بار دارش را بتکاند. دورتر و نزدیکم بگردد و من بمانم این صداو نفهمم ، چون نمیفهمم لذتم می دهد و پرت شوم

در هیچ روزی بی امروز و فردا و دیروز و  آتش بگیرم از گُر گرفتگی هذیان جانم ، جانم ، جانم.

عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدالله
ای بخت سرکش تنگش ببر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
وز فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد اه
کافر مبیناد این غم که دیده است
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحر گاه

    نگاهم کنی، دیگر ننشسته باشم .  آوازش  گرگ ام کند و اهلی. هم نازک شوم و هم بَم.  اول و آخر. رستاخیز و عدم.  مخلوط و سکوت و خام و همهمه. شکل و خمیر و بی شکلی و هست و نیست.  بیابان شوم و  همین سراشیبی پایین دشت . دهی پر از  شغال و زوزه و مردمی که هی هی می کنند و گوسفند می چرانند و خود علف می خورند.  

 ...... مَن ... مَن  ... مَن بشوم لکنت . بی حرف و همان چمپاتمه ی خاموش بی دعوت. کارم به کام است الحمدالله.

/ 14 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثابتی2

مي دوني خصوصي جان براي درك آنچه امروز اتفاق افتاده ، بايد از امروز فاصله گرفت. محصول ياس و بغض امروز براي فردايي است كه مي آيد. اين بازي برد و باخت نداشت. نخل طلايي را قبلا كارگردان برده بود. حيله هم فراتر از حيلت هاي تاريخ نبود. گفته بودم كه كنار پياده رو مردمم را نگاه مي كنم. گفته بودم كه شادي و ياس سياسي ماندگاري ندارد. بايد سياست را اگر هم انتخاب م يكني به دامن زيبايي وصله اش كني. براي من بسيار دلپذير تر است كه ميان مردم آگاهي زندگي كنم كه از يك حقه شكست خورده باشند تا حكومت و مردمي سرتا پا يك دست. زوال و دوام حكومت ها و تغيير اونها زود تر از آنچه فكر كنيم اتفاق مي افتد. اما تغيير نگرش مردم قرن ها. اگر مردم درست فكر كرده باشند و انتخاب ، مي شود درد امروز را بخاطر شعور مردم سرتاسر سبز و پر بار ببينيم.

خلود

سلام, هیچ گاه در تعیین سرنوشت کشورم دخلی نداشتم, مگر این بار که به این باور رسیده بودم سرنوشت رو می توان از نو نوشت, و لو اینکه با نیروی خارقالعاده ای طرف باشی, از این رو بود که اولین مهر بر صفحه ای از شناسنامه ام به ثبت رسید, فکر کنم پشیمان م، و شاید هم نه، نمی دونم...فقط می دانم گاهی برخی از واقعیت ها را هر چند تلخ باید درسته قورت داد ... نمی دانم چرا این وقت از شب آمده ام و اینجا با تو دردودل می کنم، شاید تو بیش از هر کسی دگر تلخی این جام که نوشیده ایم،چشیده ای ،قبل تر ها، شاید...باز نمی دانم مبارک باد شاد مانی[گل]

ماسک

... یه روزی دنیا به آخر میرسه .. اون روز همدیگرو می بینیم ..

کارگاه نمدمالی

خانم ثابتی این روزها چه می کند؟ یک دوستی داریم که این روزها همراه جوان ترها قصه ی این روزها را می نویسد. می سراید.و آن چه و آن که را مانع ِ قصه ی این روزهاست، به سُخره می گیرد. خانم ثابتی این روزها چه می کند؟! وقتی بهای عشق ، یک گلوله است ، و بهای گلوله ، یک پشیز! خانم ثابتی ، بسم الله... قلم توانا به کار روزهای سخت نیاید، به چه... ، هان؟ ( مواظب این نمدمال احساساتی شده هم باشید ها ، یکدفعه نمد گیرش نیاد میاد سراغ[چشمک] ولی بحمدلله، این روزها تا دلت بخواهد نمدهای باتوم به دست...

حقیقت

صحبت یگان ویژه پیش آمد . در دکترین های ضد شورش اولین اصل این است که نیروها به صورت دسته های بزرگ و متحد وارد عمل شوند و ابدا نباید به دسته های کوچک تجزیه شوند و دومین اصل این که نیروها نباید از لحاظ زمانی مدت طولانی در خیابان بمانند و با مردم در تماس باشند زیرا به سرعت روحیه ها افت می کند و این امر به دلیل شنیدن حرف های مردم و یا گفت و گو با مردم در خیابان است . این دقیقا بلائی بود که سر ارتش شاهنشاهی آمد . دیدید که به سرعت متلاشی شد و بی انضباطی و شورش در بین نیروها آنقدر زیاد شد که عملا نمی شد از آنها استفاده کرد . البته این موضوع در یکی دو شب پیش نمی اید و قضیه مربوط به یک بازه زمانی چند ماهه است . اگر از تیمسارهای یگان ویژه کسی اینجا را می خواند لطفا به این موضوع توجه داشته باشد ! ( فک کن ! )

شیما

نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست این خرد پیر کیست این همه روپوش‌هاست چاره روپوش‌ها هست چنین جوش‌ها چشمه این نوش‌ها در سر و چشم شماست در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر این سر خاک از زمین وان سر پاک از سماست ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست

انا

امدم تا بگویم گرچه غمگینم ام تورا بیاد دارم ودوست دارم

فرزانه

http://whereistheirvote.x10hosting.com/

فرزانه

http://whereistheirvote.x10hosting.com/