این بار   

                   به سادگی می شد از اشتیاق صدای مرد فهمید ، جزئیات شیرین مکالمه ی تلفنی بار قبل با زن کاملا به خاطرش مانده. زن برای هر چیز دلیلی داشت.  به سادگی پای  فلسفه و هنر و روانشناسی را برای ضمانت معمولی ترین حرف هایش به میان می کشید. قدرت کلمه هایش گیره ای بود بسته به دامن هر کلمه ،  تا مبادا کوچکترین بی مبالاتی ذره ای از درجه والایش کم کند. ولی آنچه مرد در لحظه ی حرف زدن و بعد به یادش می ماند صدای زیبای زن بود که کش و قوس های به موقع اش، درتخیل طرح اندام زنی می ساخت سوار کار ماهر. سوار کاری که در خیال زن هم بود. مخصوصا زمانی از اسب می افتاد و منتظر می ماند تا کسی برای بلند کردن اش زیر بازو هایش را بگیرد. وسوسه این بزنگاه ،هی به جان مرد می افتاد. می خواست اولین نفری باشد که او را بلند می کند و بی اجازه ، چشم های نمناک اش را می بوسد.

                   زن اما همیشه تا اسب و افتادن فکر می کرد. کمی هم به آتشی که مرد روشن می کرد و قادر بود یک شب او را در جنگل گرم کند.  آنقدر بماند تا پای اسب اش خوب شود و زخم پهلو یش از درد آن سنگی که روی اش پرت شده بود خلاص. بیشتر اش اما فردا روز می شد که مرد می رفت و یادگاری اش فقط  بالا پوشی گرمی می شد که به دوش زن انداخته و صدایی که تا صبح برای زن از اسب و آتش خاطره می گفت.

              تا اینجای طرح برای بستن قاب اولین دیدار کافی بود. حالا به سادگی می شد فهمید این بار ،اشتیاق صدا و کلمه های مرد برای بلند تر کردن شب و آتشی داغ تر است. شبی که قصد دارد اسب زخمی را آزاد کند تا زن مجبور شود موقع برگشتن  به همراه او ، سوار بر اسب خودش ، افسار را به دست بگیرند.

        اما باز این صدای زن بود در مکالمه ی دوم که راه ها و کوره راه های حرکت و مقصد را به اعضای صورت و شانه و دست های مرد نشان می داد. می خواست برای افتادن از دومین پرتگاه ، راه هر چه ممکن است طولانی تر شود. قرار گذاشتند روی مناسب ترین تخته سنگ پرت شوند. هیچ زخمی در  اسب خیال باقی نماند ، همانطور که هیچ زخمی در پهلوی زن. اسب دوم تند و سر حال و بی مبالات یورتمه راه اش را بگیرد و برود. می خواستند زمان و زمین را با نور و حرارت دلخواه تنظیم کنند. زن تا دهان باز کرد  این بهتر افتادن را کلمه کند افسار از دست اش گرفته شد. از سینه ی مرد آنچنان نفس های بلندی پشت گردن و کمر گاه زن کشیده می شد که خیال هر چه قصه  را از یاد زن باد برد.

لینک
۱۳۸٧/٦/٢۳ - ثا.بتی