too far from you, different from me too   

          خلوت شده. من مانده ام و سگ عزیزی که بوی من را دوست دارد، من تن او را. چشم هایش را وقتی شب ِ من را می پاید ،صدایش که چهار دیوار اتاق ام می شود. قلاده اش را بدست می گیرم . از ایوان خانه ی بارون خورده ازدیشب پایین می روم. از کوره راه میان درخت های انبوه حیاط رد می شوم. حاشیه ی علف های بلند خودرو، تاک های پر انگور ِ سیاه شهریور.

      تو هستی. وقتی کلمه های من را دوست داری، من نگاه تو را. اشتهایت را که با گوشت تحریک نمی شود. تو قارچ می خوری و برنج سفید. من آنطرف سفره، از خجالت مرغی که بخاطرم کباب شده، سرخ می شوم. سیر نشده از غذا، از هم، از سفره دست می کشیم. با هم از خانه ای که درش را خیلی وقت است نمی بیندیم، می گذریم. اینجا دزد که ندارد هیچ، رهگذر هم ندارد. دریا تا ده متری خانه پیش آمده. اول روی ماسه ها می نشینیم. کنار هم. روبروی آب. من آواز می خوانم. تو زبان بلند پرز دار گرم ات رابیرون می آوری. نفس نفس می زنی. می بوسم ات. پشت گردن ات را که میان انبوه مو های نرم سیاه مخفی شده. صورتم را میان گرده ی محکم و نرم ات می مالم. تو دست هایت را روی شانه ام می گذاری. نیم خیز می شوی. نگاهم می کنی. تو سگ منی. سگ من که می دانم سال هاست پنجه اش را به خاطر من، انگشت های بلند باریکی کرده. خوب که تن هامان از داغی آفتاب قهوه ای شد من از پیراهن خلاص می شوم، تو از سگ بودن ات. توی آب به هم می پیچیم. حالا من پری شده ام، تو ماهیگیر. من گوشت نرم، تو لاک ِ سخت ِ پشت ِ من. من قایق می شوم، تو دست هایت پاروی خسته آویزان از سینه ی من. تو ... تو باز دوست خوب من می شوی، من یاد فراموش شده ی تو.  تو دوباره خودت می شوی،  این بار من توله سگ نجیب تو.

    دنبالم بیا. من امروز همه اش با تو بوده ام. هیچ کجا نرفته ام. در همین صفحه ای که می نویسم نشسته ام. با کلمه هایت ظهر شده.  می پرسی کدام؟

. I read all your writings. All the comments that people leave, some useless, some good, but regardless, I read them all.Sometimes I follow you to other sites to see what you tell them, mostly, words of encouragements, some useless, some good. Well my friend, they are a new brand, new generations too far from me, too different from me, and most likely too different from you too

لینک
۱۳۸٧/٦/٢۱ - ثا.بتی