با تو می شه خندید   

رامم کن وحشی،  اسب. ببرم بالا آسمان،  پرنده. برهنه ام کن زخم ،  دریا. سقف ام کن خیس،   باران.

تو چه حسی هستی که به من پیوستی
هر نفس بی تردید تورو باید پرسید
تو چه حسی هستی که به من پیوستی
هر نفس بی تردید تورو باید پرسید

شیر و خرما خورده ام ،به نیت دیدن ات . ساعت سحر. کتاب بوسیده ام. شب به اتاق دیده ام. شده ام سفید ، قهوه ای ، ماه ،  قند و شراب. کجا می بری ام پارو زن ، آرام ، گرسنه و خواب . می بری ام تا غروب ،تا چشمه، تا " تو".

با تو میشه خندید به طلسم تقدیر
با تو میشه بخشید روزگار دلگیر
تو چه حسی هستی که به من پیوستی
هر نفس بی تردید تورو باید پرسید

می خواهم که برقصم. توی قایق . وسط دریا .برای جشن تو. با چکمه های بلند زرشکی. مو های سیاه صاف. دامن کوتاه یشمی. تا ظهر .عمود آفتاب. با دست تلخ زیتون دور پیچ و تاب کمر . کوتاه ، ساکت ، بی چشم و گوش ام کن. لاغرم کن .گوشت ام بریز تو .... تو  گوزن ، ستاره ، خنجر ، ابر ، پروانه ، باد ، شب ، آوازه خوان ، پیامبر ، شاعر ، غار ، تو  همه ، تو  ... تو همیشه . تو دلتنگ.

سبک ام کن.  برم گردان به استخوان. به خاک. به حفره ، نطفه. به زن . عشق. خون. آب . به خودت . به اولین سفره ی شیر و خرما. به خودم. به اولین گر یه ای که ساختی ام. برم گردان به آغوش ات. به گرمای دست ات.خانه ات. به نوازش انگشت هایت. برم گردان به همان زیبایی که بودم. نازنین ام کن. نازنین ام کن.

 

 

لینک
۱۳۸٧/٦/۱٢ - ثا.بتی