ش   

            دلم می خواهد وقتی می خواهم برقصم پا داشته باشم و وقتی اینطور پریشانم موی بلند و وقتی تو صدایم می کنی یک کلمه که  بگویم ، "می آیم".

         اگر تو نباشی که به یک روزدیدن ات دلخوش باشم  ، این سفر را برای چه دوست داشته باشم . هیچکس به اندازه ی تو نمی تواند یک اتفاق بسازد از روزی که تا چشم کار می کند اطرافم دریا باشد و دشت وخلوت و  بارانی که تمامی ندارد. تو که می دانی داشتن یک سگ و پرنده و یک انجیر در خانه ای که دیوار هایش بوی کاه گل خیس می دهد ودر سوراخ های شیروانی اش کبوتر همسایه ام می شود تمام خواست من است  و کسی که وقتی در صندلی مقابل ام کتاب می خواند، بلند شوم و از توی آب راه رفتن نترسم.تو که می دانی چرا ساکت ام و چرا از شنیدن و نوشتن حرف شانزدهم الفبا کنار آن یک حرف دیگر  بیزارم و از اینکه کسی میان این 6 میلیارد هم جنس،  به سبک من پیاده راه نمی رود.

از توهم بیزارم وقتی که اینهمه  نیستی و درست در همان لحظه که به دیدنت می آیم. سینه ات را صاف می کنی برای کوبیدن ام. فرقی نمی کند زن باشی یا مرد و یا هر دو و یا هیچ کدام. من سرم را توی غار تاریک میان شانه هایت فرو می کنم  و اگر فقط کمی صبرداشته باشی  گریه ام تمام شود اولین قصه ام شروع می شود. می خواهم در کنار تو باشم که بنویسم  ، ش ...

   

----------

( ش ) را نوشته بودم حرف پانزدهم الفبا .  یادم نیست  راوی لکنت تلفظ حرف سین داشت یا  هنوز ، نه  الفبا می دانست و نه شمردن.به احترام دوست عزیزو دقت اش در خواندن متن و یاد آوری نوشتن  و شمردن  ، شعر آن سالهای دور تقدیم اش.

 

"  ا  "

انگار نوشتن نمی دانم

تو را باز می خواهم

تا در مقابل اولین الفی که راست نوشتم

دستها را به بر هم زدنی بی انتها بدل کنی

آنقدر که،

هنوز هم می خواهم ، نوشتن ندانم

لینک
۱۳۸٧/٤/٢۳ - ثا.بتی