بلال و آتش و طعم مربا   

       امشب شیرین است. این را  آواز زن آوازه خوانی می خواند که صدایش دارد همزمان با من که دارم    می نویسم ، از یک درایو دیگر پخش می شود.البته او تا آخر آوازش از شیرینی حرفی نمی زند. اما می دانم وقتی از روی صحنه پایین بیاید ، کسی دسته گلی از طرف«او » به دستش خواهد  که رویش نوشته:

 « من آمده ام. هستم. پس کمی شیرین باش »

شما که برایم پیغام می گذارید همدیگر را می بینید؟ آنگونه که من شما را می بینم. ممکن است پشت اسمهایتان ، حرفهایتان ، آدرس وبلاگتان یا محل زندگی تان پنهان شوید. اما دیده می شوید. بسیار دیده.

فائزه ، سید مهدی موسوی ، احمد ، محمد رضا ، سعید عالمی ، هما ، علی ، سارا ، لارا ، سوده ، اعظم و    و « او  » که اسم نداشت ولی گفت آدرس لانه کجا ست.

موافقید به پاس دسته گلی که ناشناس به زن آوازه خوان بعد از خواندن آن ترانه تلخ هدیه می کند ، امشب دور هم جمع شویم؟ لازم نیست پتو بیاورید.  می خواهم آتش روشن کنم. دور تا دورش بنشینیم و به چشمهای هم زل بزنیم. همه ساکت هستید. من شروع به حرف زدن  کنم. چطور ه؟ درست از اول خط بعدی.

می پرسم اگر این تکنولوژی وجود نداشت ما چطور همدیگر را می دیدیم؟ و با اینهمه ناآشنایی حاضر می شدیم  عزیز ترین و نجیب ترین صفت ها را در دنباله اسم هم صدا کنیم ؟

آیا این به هم پیوستنی به این آسانی ، گسستن آسان تری دنبالش نیست ؟ ما هر شب دلمان از حرف خالی می شود. چون می نویسیم و فردا حداقل یک نفر می خواند. اما این « دل خالی » شدن ما را از درون تهی نمی کند ؟  ما را به قبل از تاریخ نمی برد. به باستان. به جایی که آدمها آنقدر کم بودند و پیدا  ، که هر شب می توانستند در کنار آتش همدیگر را بشمرند و بشنوند.

آقای موسوی عزیز به من بگو بر سر حرفهای پست مدرن ، نگاه پست مدرن ، قصه و شعر های پست مدرن در زمان قبل از مدرن چه آمده ؟در آن زمان که اگر گفته می شد ، شنیده نمی شد ، فهمیده نمی شد. بنابر این خفه می شد. آیا هنر به معنای اصیل وقتی که به دلیل انحراف از نورم  و فهمیده نشدن در سکوت و در خلا  در یک لحظه  زمان تولد و مرگش روی هم مماس می شود و در بی مخاطبی محض منهدم، آیا شک نمی کنید  تاریخ تولد پست مدرنتیه از همان لحظه شروع می شود؟ و این یعنی تاریخ. آیا سکوت با این قدمت تاریخی ، از همه  صدا ها پست مدرن تر نمی شود ؟ من حتما مقاله های شما را می خوانم. این سوالها مطمئنا از سر دانایی نیست. بیشتر یک شهود آنی است. گنگ و نامفهوم. بگذرید . می گذرم.

 اما به صورت دوستان دیگر که نگاه می کنم ، می خندیم . چون زیاد اهل بحث و تئوری نیستند. بیشتر جوانند و عاشق. و فقط می ماند یکی که به بایگانی علاقه زایدالوصفی دارد.

من شما را جمع نکردم به دور آتش تا حرفهایی بزنم که خودم هم نمی دانم منظور واقعی ایم از گفتنش کدام یک از دلایلم است. بلکه بیشتر قصد داشتم به تلافی تلخی دیشب و به یمن رسیدن قدم  « او » به  خانه جدیدم جشنی بگیرم.می خواستم امشب چند بلال را روی آتش کباب کنیم و با نمک فراوان شوری را زیر زبانمان تجربه کنیم. شوری که امشب از مزه مزه کردن اشک نیست. از دانه های زرد و پر شیر بلال است.

می خواهم حرف خوبی بزنم. چیزی که میهمان نوازی ام را به شما ثابت کند. اما پذیرایی وقتی از جنس کلمه می شود ، با خانم ها می شود کنار آمد ، اما تا آنجا که مرد ها را می شناسم از هر چه بگذرند از شکم نمی گذرند. خوب یک سورپریز برایتان دارم.

دوستان مذکر  احتمالی عزیز. شما تا بحال بازنده بوده اید. می دانید چرا ؟ برای اینکه احتمالا جورابهایتان را کسی دیگری برایتان می شوید. اینطور نیست. برای همین هیچوقت برای انداختن آنها روی بند  و موقع شب به بالکن نمی روید. شما بازنده اید چون در تمام وقت هایی که زنها برای پهن کردن لباسهای شما و بچه ها و خودشان ، موقع شب به بالکن می روند ، مخصوصا شبها و غروب های پاییز ، علی الخصوص شبی مثل امشب ، با آسمانی مواجه می شوند که بالای سرشان مثل پستانهای یک گاو عصر برگشته از چرا ی شبدر تازه -   پر  شیر  ، خوشبو ، شیرین  - و سر شار از زندگی است. آسمانی که گفتم را باید ببینید تا بفهمید چه هدیه ای به شما دادم.

اول  با جورابهایتان آشتی کنید. بعد با پودر لباسشویی و تشت رخت . بعد با بالکن و بند رخت.  گیره فراموش نشود. من ممکن است زیاد از تئوری پست مدرن سر در نیاورم اما تاریخ جورابشویی را بهتر از بیهقی می دانم. کارتان که تمام شد  به آسمان نگاه کنید. مزد خوبی می دهد. امتحان کنید. بعد برایم بنویسید که همان آوازه خوان زنی شده اید که وقتی به اتاق بر می گردد دسته گلی به آینه اش چسبیده که رویش نوشته:

« تو که هستی ناگزیر از شیرینی است

خانمهای عزیز برای شما هم یک سورپریز دارم. شما موقع رخت شستن آقایان کمی روی مبل استراحت کنید. و روی تئوری بسیار بعد از مدرن ( چگونه خودم را خلاص کردم ) کار کنید .

 

 

 

 

لینک
۱۳۸٥/۸/۸ - ثا.بتی