نه به زیتون و نه به قلم   

 هی با انصاف ،

 وعده ی آب ، شراب ،  انار و  پرنده  ، نمی خواهم. حتی رویای سبزه و خواب و خلوت و خانه و همسایه.

 همین یک زیتون تلخ ،  حوالی این زمین، کافی ام  است، کنار آتش امشب ،نرسیده به نور بی جهت هر صبح ، تکرار کنم این گناه

 نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

 

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک

از او جدا  ، جدا من

 

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

 

لینک
۱۳۸٧/٤/۱٦ - ثا.بتی