الف های کشیده به سمت پایین   

راست نیست اگر بگویم  "لاله و لادن " را خواب دیدم . دروغ تر آنکه بگویم آنها یک روح دو نیم شده بودند کنار تخت یک نفره ی من. نشسته بودند روی یک صندلی . دو پای شان را روی هم انداخته و دو سر از هم جدا یشان را در تایید حرف های من  ،  بر یک شانه تکان می دادند. دستم برای گرفتن نبض ، در دستشان بود که شمردن تمام انگشت هایشان به ده رسیده ، تمام شد . اما  آنها مردد که چرا صدای قلبم تا صد و چهل و نه هم تمام نمی شود.

 داغ بودم . خم که شدند تا مو های خیس  پیشانی ام را کنار بزنند  ، یقه ی باز  پیرهن گل دارشان ، سفیدی سینه ی دو کفتر چاهی بود ریخته به گودی سیاه زیر  چشم ام . داشتند  روی پاهایم پارچه ی ململ خیس می گذاشتند که  فهمیدند تب سمت راست تن ام ، هرگز  با خنکی هیچ  آبی پایین نمی آید.

گفتم دست بردارید. نمی خواهید بر گردید به دنیایی که پیاده رو هایش جداگانه  شده برای قدم زدن ، و عشق برای  یک نفره معشوق شدن ،  این همه مرگ برای تک تک  در  آرامش گور مردن .

پرسیدم چرا  همین امشب به خوابم آمده اید که برای دو آدم چسبیده به هم نطفه  شدن ، مهیا شده ام.

-------------------

قلمه می زنم خودم را. از جوانه ی بر آمده ای کنار دست چپ ام.  در خانه ای دیگر  . درخاک نرم  گلدانی سفال، پشت پنجره ای که آفتاب نمی گذارد برای خواب دروغ گفتن ، همیشه شب باشد. 

از اینجا خلوت تر نگه اش می دارم. نام اش را می گذارم ..... هنوز نمی دانم....شاید مانایارا ... مریم...شاید بگردم دنبال نامی که الف هایش به سمت زمین  قد کشیده باشد...

لینک
۱۳۸٧/٤/۱ - ثا.بتی