شام تو هم تلخ است و خوابت و نوشته ات ؟   

        همه چیز تلخ شده . مزه ی کرفس ، نارنگی . حتی چایی تاز دم با یک خرمای رسیده. همه چیز تلخ شده. نوشتن. نوشتن برای « تو» .     تو که می دانم « او » نیستی. تو که وقتی میدانم « او»  ی نازنینم نیستی چرا باز می نویسم. چرا نوشتنم را تلخ می کنی غریبه ؟

       مثل همیشه  ، کلمه ها هجوم آورده اند.  برای نوشتن قصه ام. خودم خواسته ام.  صدایشان کرده ام. مثل کرفس که در سوپ امشب ریخته ام. مثل نارنگی پوست کنده توی بشقاب چینی که گل کرده. اما امشب آنطرف میز شام هیچکس نیست. نه اینکه بخواهد بیاید و نیاید. او هیچوقت نمی آید. و شامش همیشه سرد توی سطل آشغال ریخته می شود. فرقش اینست که امشب  فکرش هم نیامده. یعنی خودم خواسته ام که نیاید.

 پاییز امسال چقدر از همیشه سردتر شده . کسی پتوی اضافی ندارد ؟

        

اما  اینکه امشب او نیامده و به افتخار هیچکس  باز اینهمه کلمه  ، فعل ، اسم ، صفت ، قید ، نقطه ، علامت سوال  روی کاغذ م ریخته ام .  یعنی چه ؟وقتی   آنطرف خواندنم  هیچکس نیست. کس ام نیست. او که  اگر من را  نخواند ، انگار  هیچکس نخوانده.  باید گوری بکنم. هر صبح . برای نوشته های هر شب قبل. برای نوشتنی که او نمی خواند.  باید کرفس ها و نارنگی های تلخ را هم هرچه زودتر بدهم سوپور ببرد. نباید هیچ اثری از شب ، کلمه و تلخی  توی بشقاب و روی صفحه  سفید بچسبد.  شاید صبح که شود باز هم فکر کنم قادرم با شبهایم  کنار بیایم. شاید.

 

       من به این فضای سرد شما عادت ندارم. به آدمهایی که فقط اسمشان را می دانم.من در گرمی یک لانه متولد شده ام. لا بلای شاخه های باریک چوب . و پرهای نرمی که  « او »  از دشت به لانه ام می آورد. من را مداوم در آنها می پیچید تا سر ما نخورم. خودم خواستم که برهنه شوم. بی پر شوم.  فکر کردم  هر موقع باران می آید ، بهار می شود. حالا چند روز است که باران می آید. چرا  پاییز امسال اینقدر سرد شده ؟ گرسنه ام. او غذا هم می آورد. کرفس و نارنگی. کرفس را از مزرعه ده بالا می دزدید و نارنگی را ازدرخت های باغ پایین شکار می کرد.  شکار چی بود و دزد. برای همین توانست قلب من را هم شکار کند و هم بدزدد . دیر به دیر می آمد. اما نمی گذاشت از گرسنگی بمیرم. چند شب است که در لانه ام نیستم. قبلا هم گم شده بودم اما گم شده ی ماجرا ، خودم بودم.  اینبار لانه ام را گم کرده ام . او را هم.

 و آنطرف میز شام هیچکس ننشسته .

و آنطرف نوشتنم  هیچ نگاه روشنی از او .

 

 

لینک
۱۳۸٥/۸/٦ - ثا.بتی