تو چگونه منی؟   

                 

        دوستت دارم که میانه ی روز ،  کار ، میان این همه آدم،  دستم می گیری می بری ام روی یخ می چرخانی ام. بلندم می کنی. می نشانی ام. همان دخترک باریکی می شوم که موسیقی برای رقص او به صدا در می آید. دوستت دارم پروانه ام پرنده ام درختکم  ابرم بارانم کلبه ام خوابم نوشته ام غصه ام خنده ام یگانه ام ، دوستم  .

       دوستت دارم بهارم. می دانی همین جایی ؟ همین جا که من هستم. در همین سالی که روی زمین اش  یخ زده ام. بریز . بریز . از حلقم پایین تر نمی رود این شراب. سرمستی ام  را به دور بچرخان. چهار طرفم پنجره کن ،به سمتی که ایستاده ای. با من حرف بزن. از جنس علف ترد. به من بگو. می گویی  این روز ها بیشتر از همیشه هستی ؟ دورم بچرخ. دستم را بگیر. بخواه همیشه همین که هستم بمانم. همین ، برای روزی روبروی تو . زانو نمی زنم. صدایت نمی کنم. نگاهت نمی کنم. حرف نمی زنم. می شود روز دیدارتوی  غار باشد؟  سرد و نمناک. روز بیرونی اش را آفتابی گرم کن. بگذار ازبلندی آسمان  سقف پناهِ تو ،  روی سرم آب بچکد. موهایم را بلند صاف کن. گردنم را افراشته . پوستم را گندمی . چشم هایم را مورب مشکی. بگذار زن بمانم. روحم را هفت ساله کن. دستهایم را همینطور که هست می خواهم. بیشتر از هر چیزی دوستشان دارم. حتی از تو.. دامن بلندی به تنم بپوشان. باچین های بسیار. بالا تنه اش گل سینه ی ریزی داشته باشد. گوشواره می خواهم. چهار گیلاس کال. گل شمعدانی کنار حوض.  انار برای ناخن هایم. می خو.اهم این آبی که روی صورتم می چکد از برف همان سال آشنایی  باشد.برایت نان برشته آورده ام.ولی می دانم تو فقط توت وحشی می خوری. می توانی کاری کنی آنطرف غار، جنگل پر درختی  شود. و راهی ناپیدا از میانش تا کلبه ی متروک. بخواه باران بیاید. فقط روی سر تو. تو. تو.تو... تو که هیچوقت سر نداشتی. اما چشم داشتی. یا شاید هم نگاه. می خواهم روی میز چوبی آشپز خانه ی آن کلبه برایت شیر داغ بگذارم. چند شاخه گل نرگس. می توانی فصل را هم پاییز کنی. می توانی هر چه من می خواهم بکنی. من به تو می گویم دوستت دارم. پس دیگر چه نیازی داری خدای همه باشی. اصلا خدا هم نمی گویمت. تو ...تو .... خودت بگو امروز تو چگونه منی....

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٢ - ثا.بتی