مو ها یت   

           می خواهم نباشی که این روز باز غروب شود.خیابان خلوت و خانه و خودم. چهار دیواری ام دوباره پناه ، همان سفره همیشگی پهن . ساکت شو. نباش.

         یک تنگ آب سرد . یک تکه نان. رویش یک مغر گردو. توجه کن ،  چه می گویم!  سه بار گفتم  "یک" .   شریکم نباش . به ادای نذر نبودنت افطار می کنم .

        اولین لقمه را می نویسم.  گوشه ی " کلمه "  را می کن ام.  موشی به جان خوردنم  افتاده.  (میم )  و   ( ه  )   را  جدا کنم ؟ نه بهتر است از گوشه سرراستش شروع شود. ( کاف ) و  ( لام  ) .  

ک ( ی)   کوچک  کف دستم ورز می خورد.  درازش می کنم . گرد اش نمی کنم .

           اگر این نذر باز هم ادا نشود تو آنطرف سفره بوده ای و می خواستی از یک سمت  ( تو ) شروع کنم .  من ، مثل همیشه موهایت را ترجیح می دادم تا برسم به لاله نرم گوش طرف راستت. 

 می بینی!!!  " ک "  کف دستم معطل مانده ؟معطل. از دو سطر و نیم اضافی یه  فکر بودنت می گذرم . گرسنه ام. این روزه  از سحر صبح  امروز که نیت نشده.  خورشید بعد نیت نبوده . سالها نبوده .  تاریک . تا که صبح شد و هنوز به یک دقیقه نرسیده غروب.   کسی گفت :

" وقتی غروب می شود افطار کن ".

   ک___________________________________    را می کشم بلند و طولانی به اندازه  روزهای دردی که کشیده ام.  لام را به تهش می چسبانم . لال می شود و گنگ .

 تو که  نباشی چه فرق می کند  ( ک ) به چه حرفی برسد.  " گردو " یم  مزه ی تابستان می دهد و  بوی کلاغ.  می خواهد  لقمه ام  را گرد  کند.  حلقه اش کند.  کلمه ی حلقه را دوست دارد.  دوست دارد  تصور کند  وقت چیدنش تو بالای درخت بوده ای. من کنار دیوار باغ . دامنم را زیر شاخه ی پای تو پهن کرده ام .  تکانش داده ای. گردو  توی دامنم افتاده . پایین آمده ای . دستهایت  برای کندن پوستش سیاه شده. سیاه مثل سالهایی که نبوده ای.

گرسنه ام. کسی می گوید:

 " خورشید که نباشد افطار کن ."

     کاف و لام  ( بلند )  را می بلعم . دومین کلمه را می نویسم . (گردو )یش به ته گلویم نرسیده آتشم می زند. سومی. چهارمی . پنجمی ....     آب . آب. آب. آ  آ   آ      آ      آ      ب     ب      ب

 

لینک
۱۳۸٦/٥/۱٥ - ثا.بتی