ميهمانی   

               امشب برای نوشتن ابتدا از یک فایل قدیمی کپی گرفتم. قبل از پاک کردن محتوایش  ، آن را به دقت خواندم. خودم آن را نوشته بودم. همین چند شب پیش. باران می آمد. و دیر وقت بود. اما امشب که نه دیگر باران بود و نه من  دیگر ،  من آن شب و نه تو که همان تو یی هستی که عادت به نوشتن برایت دارم ، همه متن را پاک کردم و در صقحه ای سفید و خالی از خاطره خواستم برایت بنویسم. تو هنوز به آدرس من مراجعه نکرده ای. آخر من هنوز به هیچ ریسمانی آویخته نیستم. پس حق داریم که همدیگر را نشناسیم. همدیگر را نشناختن آغاز راستگویی است.  قصد ندارم در این فضای اختصاصی ، مفت و مجانی ، بی دردسر و مظلوم  ، برای تو جملات قصار بزرگان را نشخوار کنم. اما اجازه می خواهم گاهگاهی جملات و فکر های تاثیر گذار بر حس و وجدانم را برایت واگویه کنم.

           امروز دوستی خوب که از هیجان خواندن یک صفحه از یک کتاب نه چندان مشهور  به عالم واقع  برگشته بود ، میان جمع با صدای بلند گفت :

« در حضور دیگران بودن و به دیگران اندیشیدن ، با دروغ  و به دروغ زندگی کردن است »

متاسفم که اسم کتاب و نویسنده اش را نمیدانم. و حتی کمی جمله را دستکاری کرده ام. اما هدفی از گفتن آن دارم.

شاید :

             من در این صفحه می نویسم چون با تمام خواننده های احتمالی آینده ام غریبه خواهم بود و یا

 می خواهم غریبه باشم. نشناختن ، یعنی راستگو بودن.ما بزرگترین دروغ ها را وقتی می گوییم که در حضور کسی هستیم که یا از او می ترسیم و یا بسیار دوستش داریم. و حالا تو خواننده عزیز این متن که نه می شناسمت و نه هنوز بسیار دوستت دارم ، به نیت راستگویی در حضور ت قامت می بندم. دور از  جهانی که مدت هاست از حرف راست خالی شده .درست از همان زمانی که مورچه ها و سوسک ها میراث خوار زمین شدند. و حالا که موقع بیداری نهنگها ، ماموت ها و مومیایی ها رسیده ، بوی تازگی فضای نفس نوشتن را پر کرده.امیدوارم روزی آنقدر از طریق متن به هم نزدیک شویم ، با هم به عقب برگردیم تا من بتوانم به تو تکه ای از سیب حوا به حضرت آدم بدهم.

 

            تمام صفحات را ورق بزن. گاهی دسته ای صفحه را نخوانده بگذر. شاید انتهای این راه دراز پیچ در

 پیچ  ، آدرس تازه ای باشد که پای هیچ مسافری به  آن نرسیده.

سفره ای پهن است . سفره ای به شکل یک فایل قدیمی که صاحبخانه تمام تکه های چرک دروغ را از آن تکانده و حالا سفید و یکدست منتظر نشستن میهمانی در کنارش است. به ضیافت من ، کلمه و سیب خوش آمدی.

                                                                              خداحافظ تا حرفی دیگر.

لینک
۱۳۸٥/۸/٢ - ثا.بتی