حامد همایون همایو همای هما هم ه   

حامد همایون مرکز دایره می ایستد. چرخ چرخ  چرخ تر چرخ. حامد می کَند. کندن از اسم ،  رسم ،  همایون   همایو   هما ی   هما   هم     ه  ه  ه   نقطه

 صدایش از شب است.   از آخر.  مرگ  . ته بن بست کوچه.  سر ریز آبشار.  فراز به فرود.   تا دوباره از افتاده به ایستاده. 

 آواز همایون  مزه ی  پیروزی است.  جهت لبخند ، قهقهه ی  بردن بعد از هزار بار باختن.   حامد  صدای سرنوشت  نسل بعد از ماست.  صبح بعد از شب است.   زمین  خشک بعد از دست و پا زدن در غوطه ی  موج .  همایون بعد از فراق  یار است.  یار یار یار تر. 

صورت عشق است  بعد از عمری جدایی. حامد همایون  طراوت جوانی بعد از چروک کهنسالی است.  جاهلی تن  واداده به ضربت شمشیر چهل سالگی.  

حامد حنجره  ی  صلح میان آتش فریاد و کبوتر زمزمه است.  همایون تسبیح خداست در شمارش دانه های  برگ ، شن ، قطره . حامد  درخت است و خاک و آب.

همایون  بعلاوه حامد  مساوی من است.  گفتن او  در محرم ترین  گوش شنیدن من .  حامد  کوری بعد از خیره گی است. چشم بستن بر تاریکی ، پلک باز کردن بر نور نور نور تر از نور.

همایون بازی  است. کودکی است. تولد است. نطفه است.  عشق بازی است.  عهد است. دیدار است .  گشتن دنبال جفت است. عزیزه است.. رقص است.  مهار است. لذت است.  اوج است. سکوت است. خواب  است.

لینک
۱۳٩٦/٤/۱٤ - ثا.بتی