از وبلاگ های هنوز   

  هنوز نفهمیده بود که مرده است(+)   از هنوز تا لحظه ای که بفهمد ، درست ترش اینکه تا لحظه ای که اصلا فهمیدن اتفاقی نیفتادنی  برایش شود ، اصلا ... اصلا از این لحظه ی هنوز تا لحظه ی  تمام شدن ،  چقدر طول می کشد؟ این زمان ، چند لحظه است؟ چقدر درد دارد ،  چقدر فرصت  پشیمانی ، بازگشت دارد؟

   در این زمانی که من بعنوان ناظر ، کوتاه می بینمش ، اما برای کسی که در این زمان غرق است ، ممکن است بلند باشد و کشدار ، در این زمان از نقطه ی الف تا ب ،  آن موجود  انسان یا حیوان یا درخت  چقدر فرصت دارد که خاطراتش را مرور کند ، کارهای باقی مانده اش را بشمرد ، به بازماندگانش فکر کند ،  دست به عمل جدید بزند، غصه بخورد ، گریه کند ، بخندد یا ...

     بارها دیده ایم  گربه ای که کمرش زیر چرخ  تاکسی می شکند و هنوز قدرت دویدن دارد ، موتور سواری از موتور پرت شده ، سرش به جدول خورده، شکافته و هنوز نفهمیده که مرده ،  کبوتری با باد تند به تیزی شیروانی خورده و پر هایش قرمز خونی شده و..... این  از هنوز نفهمیدن تا فهمیدن  چه طعمی دارد ، چه حسی از زمان دارد؟

    اندام ها در این زمان هنوز نفهمیدن ، که مرده اند ، از کجا فرمان می گیرند ، ما چقدر انرژی و قانون زندگی در اعضا و جوارح مان ذخیره داریم که قادریم  حتی بعد از ایست مرگ هم تا زمانی  که اندازه گیری اش  را نمی دانم ، به زندگی ادامه دهیم.

   سوسک های به نظر مرده ، تا ساعتها دست و پایشان در هوا تکان می خورد و درخت های ریشه داده در زیر کیلومتر ها خاک خشم ، تا سالهایی که نمی دانیم تا کی ، همچنان سبزند.

    چرا بعضی ها قدرت بیشتری دارند که این "هنوز" را طولانی کنند و به مرگ بگویند نه. چرا بعضی ها کمتر.    فقط می دانم  زمانی که داریم چیزی را از دست می دهیم بسیار عزیز می شود.

 این جمله را با تمام وجود درک می کنم اما نمی توانم مختصاتش را بیان کنم.

لینک
۱۳٩٤/٤/۱٠ - ثا.بتی