چینی یونیورس   

 

    یه حرفهایی همیشه هست. سال 90 بود. پاییز بود گمانم. گمان ترم اینکه شاید آذر بود.

    هوا بارونی بود. ابرها مثل سقف روی روز سه شنبه افتاده بود. به زیر سقف منم مثل تو مهمون بودم.  مرکز خرید ارزان فروش ها راه می رفتم. باید سه تا چتر می خریدم. توی صورت  فروشنده و خریدار ها  یک حرفهایی بود شبیه شعر فروغ زیبا.  شبیه درد توی سینه . پر از عشق و پر از کینه. پر از ناگفته هایی که گمون می کردیم یکی دیگه می گه.

   از میان دست فروش ها انتخاب کردم. آنکه چتر هایش از همه رنگی رنگی تر بود.  بنجل تر و چینی تر. برای یک بار باز کردن و خیس نشدن و تا به خانه نرسیدن ، دور انداختنی شدن.

     گوش هایم سنگین شده بود.  از اون حرف های بی پرده. از اون حرفهای خیلی بد. از حقیقت های خیلی پنهونی.  از اون حرفهایی که می دونم  که می دونی.

    قرار بود چیزی پاره شود. از فرط صادر شدن. میان فروشنده های پسرکی دست فروش  سی دی می فروخت.  آخرین همخوانی غربتی ها  در آکادمی.

    سه تا چتر شد 18 هزار تومان.  چتر محکم تر و ایرانی تر 29 هزار تومن که نخریدم. سال تولید و کار و سرمایه ایرانی که نبود. چینی بود.  سی دی  فروشنده می خواند  که زیر سقف  خونه منم مثل تو نمی مونم.

    سال 91 است.  غربتی ها بیشتر شده اند. خانه ها خالی. سقف بی بارون. چینی ها دانه ای 29 هزار تومن. سیاه و خاکستری.

 

لینک
۱۳٩۱/۱٢/۱٥ - ثا.بتی