خانم نادری   

       می خواهم معلم شوم. کلاس اول. سال سی ام خدمتم. با کت و دامن یشمی و پارچه فاستونی.  موهایم را کمی پوش بدهم و به فرم ملکه پشت سر جمع کنم.  با وقار کیفم را روی دست بگیرم و نام مدرسه ام تجلی باشد. شاگرد هایم همه دختر هفت ساله باشند. روپوش هایی به رنگ زرشکی با یقه ی سفیدی دور گردن. تا هوا هنوز سرد نشده، اجازه داشته باشند با جوراب شلواری ضخیم دخترانه ی سفید به مدرسه بیایند. بعد از آن هم بتوانند شلواریا جورابشان را توی چکمه ای زیر زانو مخفی کنند. شاگرد هایم بیست پنج نفر باشد و موهایشان را هر روز به دقت شانه کنند. ببافند ، دم اسبی کنند، یا در صورت کوتاه بودن  با فرق کج پشت گوش هایشان جمع کنند.  لازم باشد روبانی به رنگ بنفش کم رنگ پاپیونی به سمت چپ سرشان سنجاق کنند و ناخن هایشان  را کوتاه و دستمال سفید و لیوان تمیزشان را هر روز به مدرسه بیاورند.

       دوست دارم اسم یکی شان فلور باشد و دیگری بدخشان . فلور موهای  هویجی رنگ داشته باشند و پوست صورتش کک مکی باشد.  بدخشان اما چشم های درشت مشکی داشته باشد و نگاهش ذکاوت زنی جذاب و دلربا بعد از سالهای بلوغ را به یاد بیاورد. پدر فلور مهندس باشد و مداد رنگی هایش 36 تایی. بدخشان اما فرزند کارگری باشد با تنها سه مداد رنگی بسیار تراشیده شده.  این وسط دختری هم باشد که نام فامیلش تمبری باشد و به همه بگوید صدایش کنند تمری.  تمری عاشق بغل دستی اش  در ردیف سوم نیمکت های کنار پنجره شود و مداوم برایش کارت های مقوایی عکس خواننده ها را بیاورد و زنگ تفریح ها  بدون پول تو جیبی گرسنه بماند.

       باز دلم چیز بیشتری بخواهد که ردیف سوم کلاس ام، طرف پنجره ، رو به آفتاب ، تو نشسته باشی.  با موهای کوتاه مشکی. تا پشت گردن با فری ملایم. چشم های ساکت و بی حرف. روز اول مدرسه از میان شاگردان پراکنده ی حیاط مدرسه گلچین ات کرده باشم. بنشانمت  جایی که در تیر رس نگاه دور و نزدیکم باشی.  اینهمه درس داده باشم که به سال یاد دادن به تو برسم.  روز اول فقط قصه سیب بگویم و اشتیاق تو را از شنیدن ِخیال مزه کنم. روز دوم  الف که یاد می دهم به تو نگاه کنم.  هفته ی بعد ب که می نویسم به کلمه هایی  فکر کنم که خواهی نوشت و اولش ب کوچک خواهد داشت و آخرش ب  بزرگ.   شعر که می خوانم کنارت بایستم و عدد که جمع می زنم  حاصلش از گلوی تو بیرون بیاید.  آب که آزمایش می کنم  به چشم های همیشه خیس تو فکر کنم و کلمه های بی تشدید تنها غلط های دیکته تو باشد.

   دلم می خواهد خانم نادری شوم و سی سالگی درس دادنم بدخشان داشته باشد و فلور و تمبری و ثابتی.

لینک
۱۳٩۱/٧/۱٠ - ثا.بتی