روز های بی بَد   

   چه این روز های بی نتیجه را دوست دارم. از هر چیزی به اندازه. کار ، پیاده روی ، شنا ، خواب ، تی وی ، آشپزی، چای، غذا ، مادر ، دوست ، کتاب ،  کولر، پنجره ، پرنده ، تنهایی ، میهمان ، در آمد، سرمایه گذاری ، قسط ، مُد ، رنج ، بیماری، آرزو، خاطره ، انتقام، نفرت، برنامه ریزی، سیاست ، عشق ، آفتاب ، باران، ماه واره ، ابتذال ، خبر، نقد، ترس، خدا، گریه، ریا، هوش، خانواده، پاکدستی، بخشش، پله، صبح زود، شب دیر، بلوط، گربه، ویلا،  پارک، آدم، غریبه، مقاله، موسیقی، تخیل، گودال، حسرت ، تهوع، جدایی، انگشتر، کنجکاوی ، پرده ، بازی ، .....

      این روز های بی امتحانی، ناظمی، معلمی، تدبیری، فراشی،  نمره و درجه ی  شاگرد اولی. روز های خود رئیسی ، ارتقاء تا پله ی  آخری  را از تکه های سرخ و زرد و سبز برش های کیک تقدیر بیشتر دوست دارم.  روز های نتیجه های خوبِ فارغی،  کارنامه ی درخشان. روز های برکت، هر چه بخواهی بتوانی،  قناعت یا خرج ، روز های  آرامش، آغوش ، پناه، دیوار ، سایه.

روز های بی زنگ ، بی نوشته ، بی احوالپرسی ، بی تخیل ، بی بَد.

نازنین هفت ساله ام به ایستگاه مقصد رسیده.  به خودش. به دستهای گشوده از استقبالش. دسته ی رز های  سفید  پیچیده در زرورقش. به انتظار سر آمده. به نقطه ی صفر ِ سفر . به ییلاق دنج نشستن آرام در تراس خوش آب و هوای عصر نیمه ی سالهایش. 

لینک
۱۳٩۱/٥/٩ - ثا.بتی