ارزان - ماندنی   

            

       

          ... اما در خاطر تو 

                               من موندگارم نازنین 

             تا غروب این زمین

                                 تا طلوع وا پسین ...

       

خداحافظی ، ساعت شش عصر ، رنگ کارت پستال . براق . زرشکی. مقوایی ساده.

خداحافظی باتو ، شکل بچگی . عین بچگی . شاد. ارزان. ماندنی.

                                                       **********

    

       میروم سراغ کمدم. عید ها را جمع کرده ام.از هفت سالگی.کارت پستال ها شده به اندازه دوست. می چینم روی زمین . جابجا می کنمشان. از گل شروع کرده ، دوست . کمی بزرگتر شده . عاشقی به رنگ غروب می داد. تیر و قلب. بعد ، مانیفست رهایی ، فلسفه سیاسی. تئوری ادبی . آخری ها شعر ، خداحافظی. 

باید کارتها را جابجا کنم. بسازمت . بدانم چه کم داری. بخواهم آن حفره ی عمیق میان اندامت ، پهنای امن شانه ات را پر کنم. تو چه کم داری ؟ می دانی «‌‌ کم ات »  را چقدر دوست دارم؟ همه ی تو را نمی خواهم. تنها  تکه هایی . بتوانم صدایت کنم . صدایم کنی. دوستت داشته باشم . دوستم داشته باشی. برای هم باشیم.

مرورت می کنم. تکه ها.

  

  

      گوش ات را می خواهم . چشمهایت را نه . یک چشم کافی است. جوری که بتوانی نیم رخ نگاهم کنی. از پشت درخت.  وقتی می ترسیدم . نمی خواستم بفهمی چقدر زل زده ام به در نوزده . از آن تو رفتی. برف فقط به کف پایم چسبیده بود . وقتی برگشتی، از جلویم رد شدی. چپ چپ نگاه کردی ، خندیدی. میدانستی وقتی در کلاس نباشم کجا هستم. به رویت نیاوردی آنقدر در کلاس نوزده شعر خوانده ای تا من ، بی چتر یخ بزنم. پاهایم تا مچ ، توی برف ماسیده باشد. 

  

  

        از دهنت ،لب های ماه شب عید ، سرخ توی تنگ آب که دنبال ( ی ) بگردد. تامن بتوانم بنویسمش « ماهی » و کسی نفهمد ماهی من لبهای قشنگ تو بود. وقتی برایم شعر می خواندی.                          April is the cruelest month

         دستهایت .فقط یک دست. از انگشت تا مچ. نه بیشتر. برای نوازش موهایم ،انگشت نشانه کافی است. تکیه بدهی به صندلی. روی دسته بخوابانی اش. خسته است. یک تکه کوچک خورشید بیاید برای روشنی اش. از سوراخ پوشیده پنجره که لباس پرده اش پوسیده. بدانم  روزی این دست لیوان چایی داغ را با فرمان من مزه مزه خواهد کرد.

     پاهایت . هردو. از پاشنه تا بالای زانو. محکم. یکی اش را بگذاری اینطرف جوی پر از آب ، آن  یکی اش را آنطرف.  آنقدر قوی باشد که بتواند من را از روی پهن ترین جوی هابپراند.نمی خواهم  مجبورشوم مینو را فراموش کنم . چون راه رسیدن به خانه اش پل نداشت.

       موهایت بلند باشد و صاف. کسی که فیلم می سازد یا نقاشی می کشد. از پشت سر دیدم. زود تر از من سوار شدی . می خواستی تا آنجای خیابان بروی که پیچ بود و چراغ قرمز.صورتت را ندیدم وقتی کرایه ات را دادی. اما آنقدر قرمز ماند چراغ تا بتوانم تا آخر کوچه ای که رفتی ، از پشت سر ، موهایت را و باد را و نقاشی را و فیلم را به خاطر بسپرم. همیشه.

         و توآنقدر کوچک باشی که بتوانم به تو بگویم هفت ساله ام . بخواهم از تو ، اجازه بدهی صدایت کنم با یک ( ک ) آخر اسمت. عزیزکم. نخواهی بزرگ شوی که من هم بزرگ شوم .بازی تمام شود.

   

         و چقدر وقتی جوان باشی مغروری و عاشق. تمام من را می خواستی . حقیقی. دست یافتنی. و هیچ چیز به اندازه یک مرد عاشق ظالم نیست. من فقط یک قصه  باشم، که می بخشم گوشت و پوستم را به خوره های توی قصه .

   

 

    و تو چه پیر باشی. وقتی برایم  می نویسی، دوستم داشتی. ولی برای دوست داشتنم ، سالها گذشته.

     چه کلمه ای باشی.  تو را بنویسم. الف راست . نون  خم.

   گلی باشی. ببافتمت روی شال. گوشه اش نازنین.

    درختی باشی. پشتت بترسم .  چه برفی ، روی شانه ام بریزی.

       آوازی باشی. ساعت شش بعد از ظهر دیروز .بغض کرده . و شعر . نفس .از میان سینه ای که من هیچوقت نمی توانم در پناهش آرام بگیرم.

 و تو چه مرده ای باشی و سرد .  من که نیستم دانه ات بدهم. تو که نیستی دور گردنم بپیچی.

 

می بندم تکه هایت رابهم. کارتهای پستال. به اندازه دوست . چه عروسکی می شوی تو .

صدایت می کنم . گریه می کنی. بغلت می کنم . پرنده کوچکم. 

 به نام کسی . صدایت می کنم به یک نام که دوستش دارم. نازنین.

  بهم بافته  می شوی . می شوی خودت . می آیی طرفم.

 من باید ....

 بهم بریزم، کارتها را. برگردانم سر جایشان.توی کمد. گم شوم پشت درختی که همیشه از شاخه هایش برف می آید.

رد می شوی. می خندیم.  می گویی  .می گویم .      خداحافظ

  

لینک
۱۳۸٥/۱٠/۱٥ - ثا.بتی