دروغ   

 

      قاضی القضات شهر بودم می دادم به فهرست آلات و ادوات و سلاح سرد و گرم ، موردی دیگر اضافه کنند.

   البته امر می کردم در کنار صفت ضامن دارلیست ، علاوه بر چاقو بنویسند "کلمه" . چون گاهی تیزی زهر آگین اش از میان لب و دهان آدمی بیرون می آید که تمام عمر سعی می کند کائنات را برای کمالات و رستگاری خود به گواهی بگیرد.

   و اگر هم تعداد طناب هایی که به حکم مستقیم من یا زیر دستانم برای بریدن نفس به دور گردن ها پیچیده شده اند را  بشمردند و رقم اش بالا بگیرد، می توانم در مجلسی بی مستمع ادعا کنم  قاضی القضات جهانم و من آنم که رستم بود پهلوان و نامادری عمه ی مادری ام دکتری حسابی بود و خودم با حفظ سمت مشاور امور انرژی های هسته ای تمام اتم های منظومات شانسی ام.

در آن مقام هم  باز می دادم کنار تنها سلاحی که قادر است به طرفه العینی روز را شب کند و پرده ی گوش را چاک دهد و سلامت رابه جنون بکشد، بنویسند  "کلمه".

و چه بیهوده آدمیان در میان کلاف سردر گم تباهی امروز می گردند دنبال سر نخی که در آینده بخواهد صلح و آرامش دنیا را به آتش بکشد.

 

لینک
۱۳۸٩/۱٠/۱٥ - ثا.بتی