Secret Army   

شهر پر از پیشوا شده. صد شده .  جوش آورده. سر رفته.

      نزدیک به چهل دقیقه ی پیاده روی هر صبح،  شهر هنوز خالی از ازدحام همیشگی نیم ساعت بعدش تا نیمه های شب ، امکان دیدن بقایای پوستر های تمام قد مناسبت های هر روزه را برایم ممکن می کند.  نقاشی های دهن کج مخفی کننده ی روزنه و پنجره ی دیوار خانه های بلند و پرنده هایی که روی هیبت بد شکل آجر های خاکستری رنگ شده، برای رسیدن به قوس و قزح رنگین کمانی خارج از کادر بال بال می زنند و اینهمه طناب که شعار به درخت و تیر دار می زند  به وحشت ام می اندازد.  حتی ترمیم جوی ها پایتخت و گل های رنگی رنگی شهرداری که می خواهد وانمود کند زندگی زیر قیر های سیاه آسفالت ریخته شده روی گور های  باغچه هایی که روز گاری جای نفس کشیدن سبزها بود هنوز جریان دارد چیزی از ترس ام کم نمی کند.  هیچ سمی و ترمیمی قادر نشده دست موش ها را از زاد ولد و جویدن زباله ها کوتاه کند. تکثیرشان غرور و معصومیت بچه گربه ها و گنجشک های شهر را به مسخره می گیرد.

        ما ماده ی خام سناریوی فیلم های وحشت سالهای بعد خواهیم شد. فیلم های مناسب پخش روز های عزا. ماه های شادی ممنوع. با پس زمینه ی موسیقی حکومت نظامی . State of sieqe (+) .

    من صبح های زود بیدارم. همانطورکه شب های دیر وقت. بوی سوختگی می آید. صدای زجه ی گور های دسته جمعی یک جایی آن دور. خودم دیدم شهر پر از پیشوا شده.  از دست می ترسم. از دستی که یک طرف شانه اش در گذشته کوتاه شده و آن طرفش به  انتقام به سوی پیشانی آینده ی هر کسی که از روبرو می آید نشانه رفته.

لینک
۱۳۸٩/٩/٧ - ثا.بتی