زمان دور دَه   

 

      از روی تو پریدم. نادیده ات گرفتم. ننوشتم ات. به دیدن ات نیامدم که به آخرین حلقه ی عرق کرده مو و نگاه بسته و حرف نگفته ات فکر کنم. نه به آرزوهایت ، نه به پنجره ی کنار تخت ات ، نه نه  به آن لکه های خون مرده ی ریز مداوم زیر پوست سینه و پلک ات . و نه به ناخن های کوتاه کرده ی ده انگشت یک صبح، قبل از فردای مردن ات. نه به این همه سال نبودن ات. نه به قاب عکس زرد شده از عکس ات. نه به هر چه از تو ننوشتن ام ات. نه به محمد ات (+) . نه به تو ات. به تو ات. به تو ات.

     و حالا چه که به سراغم آمده ای  نوزده ساله ی این همه سال پیش. بلند. زیبا. کم حرف. باهوش.  که بگویی از اول مهر اینهمه گذشته و اینجا و هیج جا فکر تو نبوده ام .از این همه نه نه گفتن ام هم کاری ساخته نیست که ببخشی ام و یادت برود  بگویی فراموش شده آن روزی که برای یک بار آمدن من و همیشه رفتن توکافی بود. حالا که اینجایی که برده ای ام ناغافل به دالانی که به دیوارش، تن ِنبودن تو تکیه داده. حالا که آورده ای ام ندانسته به کنار همان دهانی که آوازش گوش ام را ماه ها به رفتن تو عادت داد. برده ای ام به آن سالهای تازه مردن تو و دوباره زنده شدن من.  شب های گریه و گوش دادن به این آهنگ (+)  و درس خواندن و همزمان عاشق استاد شاعر کلاس اش بودن.

     بیا اینجا و از من بخواه قصه ات را بلند بنویسم. که هنوز گودال رفتن تو برایم عمیق است. بیا و دستِ روی صورت ام که از ندیدنت گریه می کند به شانه ات آویزان کن. بخواه که خجالت سکوت ام بشود هجی نام تو در فاصله ی هر دوی ایستاده مان روبروی هم.

     شش سال بزرگ تر بودنم از تو و اینهمه شش سال زنده بودن ام بعد مردن تو را از زمان کم کن. بیا هم قد و سال شویم برویم کنج ِ رحم زنی که کنار هم مان گذاشته بود سالها. دوباره خواهر و برادر تنگ هم و جدا نشده از هم شویم.  یک لخته خون شویم فراری از عادتِ زن و منتظر عشقی که سر برسد و آب اش بپاشد بر تن آتش.  که رگ و پی و صورت و چشم بسازدمان. قرار بگذاریم دوباره پا در بیاوریم و قلب.  و چقدر من تو را راضی خواهم کرد سالها بعد تر که گوشت سالم نوزده سالگی قلب ام مال تو باشد و خیلی قبل تر،  سرنوشت رقص وُ راه وُ دویدن وُ تب یکسالگی پای راست تو مال من. موافقی این بار یکی به دنیا بیاییم و سرنوشت هایمان را مثل سکه های سیاه و نقره ای و طلا توی یک قلک بریزیم.

    نه . تو نمیآیی درست همین امشب که من ام  با هوس روح شدن و بو می کشم تو را کنارم و دالانی کشیده ام که به نبودن دیوارش ، تن بودن تو تکیه داده.

لینک
۱۳۸۸/٧/۱۱ - ثا.بتی