ساردین های سر به راه   

 

       چه حسی وامانده تر و درراه مانده تر و  گنگ تر و بی حرف تر از وقتی که در باکس نامه های رسیده ، ناگهان دیگر خودت را در سری دریافت کنندگان ایمیل های فوواردی اش ببینی.

   بعد از آن خوب می شود احساس آن ماگ مات و خوش دست و طرحی را که در رویای تلخ ِ چشیدن قهوه ی یک عصر بی تکرار در دستان کسی بی صبری می کند را فهمید که عاقبت اش شد صاحبی بی ذوق ، کم چشیده و یا نچشیده از مایع گرم و خوش گوار تنش ،  که چیدش در ردیف همطراز استکان و نعلبکی های داخل کابینتی دم دست، تا کنار خمیازه ی گشاد دهن های بد بوی صبحانه ی هر صبح ، از تکراری ِ بی خواب و رویا بپوسد.

لینک
۱۳۸۸/٦/۳ - ثا.بتی