تو مينو بودی   

 

 می زنم ... می زنم... سازکه نیست... باز میزنم... مینو بخو ن... من از نخوندن تو می زنم 

  می زنم چنگ    ،    تاری      که نیست 

 می خوانم تو      ،    آوازی     که نیست 

 می رقصم من     ،    پایی     که نیست

 می شوم مادر    ،   عشقی  که نیست

 می شوم دوست ،   مینویی   که نیست 

 می گویم حرف    ،   کلمه ای که نیست 

 ... 

 ... 

 می خوابم با تو   ، شبی      که نیست 

 

 دستهایت بلند بود وموهایت وگردنت و پاهایت. هندی نبودی و سبزه می رقصیدی

برایم . شعله . 

 به خانه ات که  می آمدم ، برای خواندن. تا به اتاقت  . تو پسته می خندیدی و دست در

هوا می چرخاندی و آواز می خواندی . من روبرویت کتاب.

  و خانه ات آخر راهی بود امن  ، که تمام خیابانهایش خط کشی داشت و پلیس . تمام

جوی هایش پل. 

می شد نپرم و پروانه نباشم و فقط گنجشکی ، یک بال شکسته که لنگ لنگان به اتاقت

می رسید. در تمام عصر های دیروز امتحان.

من و تو با هم بودیم و چشمهای تو درشت قهوه ای.

نگاه من سیاه گود.

تو نوزده می گرفتی و من بیست . تو هجده و من نوزده. تو حسود می شدی و من شاگرد اول.

تو مینو بودی و من (ت ع ف).

خانه شما پسته داشت و گل سفید و رز محمدی و عکس مشهد.

خانه ما  چایی داشت ودیوار و سیمان و مارمولک و پیچ سبز. 

 اتاقی داشتی و یک  چراغ خواب و یک تخت و یک حیاط خلوت.

اتاقی که نداشتم روی طاقچه اش عروسکی بود و کتابی و یک قفس پر پرنده.

تو می گفتی برای امتحان فردا فقط تا صفحه هفتاد خوانده ای و من می گفتم تا صد و ده. 

 و دروغ که می گفتیم خط تلفن اشغال می شد و هردو می دانستیم برای  نمره بیست 

 فردا  ،سه بار کتاب را تا صفحه پانصد دوره کرده ایم.

  تو می رقصیدی و من بیست می گرفتم. تو زنگ ورزش می دویدی و من هندسه ثابت می کردم.

برای همین بود که تو مینو می شدی  و من ثابتی. 

 

آخرین بار ،

دستهایت بزرگتر شده بود و دستهایم و قدت و قدم.

گفتی مادر شده ای و گفتم من فقط  با عاشقی ورم کرده ام.

گفتی برای یکبار هم که شده  تو دوم باش و من گفتم همیشه به من زنگ بزن.

دروغ که گفتی ، تلفن قطع شد و من هزار بار دوره کرده ام صدایت و  اتاقت و مویت و

چشمت و دستت و رقصت و گل سپید یاس ات و یادت.

  می نویسم با تو  ،  قصه ای  که نیست.

 به یاد دوست - ثابتی-پاییز ۸۵

 

لینک
۱۳۸٥/٩/۳ - ثا.بتی