آتش بس تمام   

             

                         ما دو نفر بودیم  و می دانستیم با سه نفر جماعت می شویم. پس خواستیم که جماعت نباشیم.

 صدایم کرد ( فرد )      و من رو بر نگرداندم ،

 صدایم کرد ( آشتی )  و من رو بر نگرداندم ،

 و صدایم کرد (خوش ) و من رو بر نگرداندم،

 داشت  می رفت و نامی دیگر ،

                              از پشت صدایش کردم چرا نمی گویی  ( تو ).

 بر که گشت ، نمی دانم کدام زودتر از آن یکی شمشیر فرو کرد در قلب دیگری

  و پر شد زیر پایمان خونابه ی  زخمی که سالهاست از " او " خورده ایم.

 

 کف دست در خون هم خیساندیم و مسح کردیم و چشیدیم و او گفت شکر است و من گفتم مربا.

کدام زودتر گفتیم نمی دانم که ساعت روی دستهایمان  فرو  رفته بود در خون و سه عقربه بزرگ و کوچک و ثانیه شمار قرمز پوشیده بودند در ماهی تنگ (تونگ ) تنگ  شب عید.

قامت بستیم و این اولین نمازشد که مرد و زن سر بر شانه هم تکبیر می گفتند

و پیشانی بر خاک پای هم سجده می کردند و شهادت حضور هم می دادند

و سلا م یکدیگر علیک.

 

 و چه جنگی بود کارزار دیشب

و چه فتحی بود قلب چاک چاک ما بر سر نیزه ی خونین یکدیگر.

 

لینک
۱۳۸٥/۸/۱٧ - ثا.بتی