غربال   

 

        باید بپذیرد. شرایط جدیدش حاصل آشکارگی غرور، قدرت، عزت نفس، مهربانی،  آگاهی و جذابیت بی حدش است. اگر تا بحال دشمن نداشته، از آن جهت بوده که در مدار جاذبه الکترونها و پروتون های عادت، ترجیحا نوترونی خنثی و ناظر بوده.  با دشنام بیگانه بوده است و حتی اینقدر نمی دانسته صف طولانی ِ این معشوقکان پارچه ای و پلاستیکی با چه التماسی از پشت ویترین به تملک عاشقکان در می آیند. اهل بازار نبوده  این لاک پشت نازنین که حالا کمی از لاک، سرش را بیرون آورده.  می بینید بعضی گهگاه ها، تعریف زن، زیبایی و ماندگاری را چگونه دگرگون می کند. هم کلام اش نشوید. چون سلیقه ی شما را در مهرورزی و عشق، نه فقط در قاب نگاه، که در گستره ی گوش و کلمه عوض می کند. با او به خیابان نروید. چون بعد از آن دیگر هرگز هیچ خاکی را غیر قهوه ای خیس و گوشه ای از آسمان را بی کلاغ و خبر و آواز و ابر نخواهید دید.  او گناهکار است. چون برای نوشتن زن قصه اش مجبور است زیبا شود و هست. قوی شود و هست. مستقل باشد و هست. بی نیاز باشد و هست. عاشق شود و هست. در جدایی باشد و هست. مهمتر از همه مجبور است خودش به تنهایی ،خداوندگار همه ی آنچه که نیست شود وُ ،  هست. و در روز هفتم خلقت ِ متن،  آفریننده ی  چشمی شود که بخواند این "هستَ " نی ها را،  و هست.

         با او نجنگید. اما حق دارید اگر زورتان به او نمی رسد از او متنفر باشید. او متعلق به دنیا و سرنوشت پلشت شما نیست. از درد هایتان برایش ننالید که او پستانک درد را مکیده و آنقدر از سینه اش با لذت شیر خورده که حالا خودش حامله ی سالیان دراز درد شده. می بینم سرش را به ملامت تکان می دهد و با بی قیدی می گوید :

"اینها همه مال امروزند. من از دیروز آمده ام و نیم رخ ام را در حین همین عصر ها کمی آشکار می کنم، قصه ای برای فردا  می نویسم و می روم."

         مهم نیست دوستش داشته باشید و یا جزء یک یا دو زنی باشید که از قدرت زنانگی او دندان به جگر می سایید. دیگر برایش مهم نیست که خودش نباشد تا شما احساس پیروزی کنید. برایش مهم نیست دوستت دارم و یا دوستت ندارم های هیچ کس. فعل های او تنها بدست خود او مثبت و منفی گفته، نوشته و تفسیر می شود. اگر کمی صبور باشید و خودتان را دق ندهید، آمده تا خوب هایتان را ورق های سفید قصه اش کند و بد هایتان را در پاورقی ِ کاهی ها توضیح دهد.

      دوام بیاورید. دنیا وعدگاه متوسط های حریص است.

لینک
۱۳۸٧/۱۱/٢۸ - ثا.بتی