نمی توانند   

 

        به احترام بهاری که دارد به عادت همیشه سبز و خیس و تند و خوشبو می آید می ایستم و به یاد تمام دوستانی که هوس خواندن کلمه هایشان را تا همین دیروز های نزدیک  می شد با زدن آدرس سر راستی از خانه هایشان به ممکن رساند ، سکوت می کنم.

   می گویم گرچه میهمان خانه هایشان شدن از آدرس کوچه های میان بر و فرعی های تو در تو شده ، اما این میهمان خسته ای  که من ام ، که ماییم ، هیچگاه طعم گوشت لذیذ سفره های خوش رونق نوشته هایشان را فراموش نمی کنیم.

   سمت راست خانه های تک تک ما لینک ننوشته باجوهر بی رنگ نام دوستانی است که متن های گفتنی شان را سر بریده اند و بقایایش  را مثل ترمه ای خوش قبا در ته صندوقچه ی ارثیه پدری شان پنهان کرده اند.

    اما آنچه تقدیر مکرر این خاک بوده و همیشه خواهد بود " آمدن روز نو " است. در خانه تکانی پنجره و قالی و دیوار و آینه و سقف ، گرد و سیاهی و کثافت و تار عنکبوت است که دور ریختنی می شود. آنچه این روز ها سرنوشت اش ماندنی است بوی ماهی و سیر و آب و سیب و سمنو و سنبل و آفتاب و گنجشک و شکلات و پیرهن نو است.

    دارد بوی قصه و شعر های تو  هم می آید. من می خوانمت (تان). بنویس. قلم را ممکن است بگیرند و دست را و حرف را ،  اما نوشتن را نمی توانند. خواندن  سکوت همدیگر ِ ما را هم که هیچوقت نتوانسته اند ، نمی توانند.

 

 

 

لینک
۱۳۸٩/۱٢/٢۸ - ثا.بتی