بادکنک صورتی   


                    گل فروشی را دیده اید در فاصله ی کمی از قبرستان. درختچه های کاج کوتاهش را مداوم آب می دهد و خاک گلدان هایش را زیر و رو می کند برای نفس کرم های خاکی. شاخه های ارزان قیمت رز سرخ و زرد را از آفتاب دور می کند تا غنچه های بسته اش دیر تر باز شود.شاید زنده ها نخواهند بزودی بمیرند.

                مشتری ها ، آنهایی که هیچکدام دور دسته گل در خواستی شان برای متوفی ،روبان صورتی یا سبز سفارش نمی دهند و طرز چیدن شاخه ها به شکل دست گلی بی نظیر برایشان فرقی نمی کند و  و روی هیچ کارتی نمی نویسند (دوست دارم آن روزی که تو به دنیا آمده ای).

                و تمام بعد از ظهر جمعه که در سکوت قبرستان قدم می زند این گل فروش و شاخه های پا خورده زرد و سرخ رزهایش را می بیند و گلدان هایی که صاحب تازه اش دستی ندارد از خانه ی بی پنجره بیرون بیاید و در بعد از ظهر گرم تا بستان سایبان صورت آفتاب سوخته کاج تشنه اش شود.

               گل فروش باهوش در فصل بی مرگی و پر مرگی ، تغببر کاربری می دهد و ویترین اش می شود پر از مخلفات شیرین خیرات . خرما و نقل و شکلات و گلاب. بگذار گل ها و مرده ها کمی آرام بگیرند.

 

                   کمی تغییر کاربری می دهم.گاهی کنار شاخه های نحیف رز ،بسته های رنگی بادکنک هم می گذارم. عروسک و کمی تفنگ.  برای بزرگتر ها ظرف های چینی گلدار و بلیط های بخت آزمایی.  قصه هم می نویسم.  شاید گاهی کتابی را ورق زدم و خطی از آن صفحه ای که دوست داشتم به کسی هدیه کنم.  شاید دوباره بروم سراغ حرف های ...

 

رمان شب یک شب دو

نوشته بهمن فرسی

تهران ۱۳۵۳

 

 قسمتی از کتاب:

     بیست و یک/یک/شصت و هفت

              - تو در این تاریخ کی هستی؟ آیا همان آدم همیشه ؟همان تن باریک ، که من بیشتر برهنه اش یادم می آید تا پوشیده اش؟ همان نگاه سبز خواستار؟ همان موی سیاه صاف؟ همان تراش و ساخت زیبا و آسان که چشم می تواند ببیند؟ همان بافت سخت که چشم نمی تواند؟ همان حرکات بسته دخترانه که سن و سال تو را کمتر نشان می دهد؟ ....

کتاب کمیابی است. خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم. به نظر من رمان معاصر در عرض حدود سی سال بعد از این کتاب پیش نرفته . فرو هم نرفته.

 

                       

لینک
۱۳۸٧/۱/۳۱ - ثا.بتی