امشب تمام شد   

     

          امروز تولدت بود . تمام شد. بیستمین روز دومین ماه پاییز، از چندمین سالی که مرده ای.

می خواهی مو هایت را شانه کنم، حلقه های درشتش را تاب بدهم ، مسواک بزنی ، چشم ات تا آخرین نفر از بالای تخت ات نرفته ، بسته به خواب باشد. اتاق خالی شود من بمانم و تو و بپرسی چی پشت اون پنجره هست که از کنارش تکون نمی خوری.

" من هنوز هم نتوانم شرح آن گودی عمیقی که یک مرد و سگش در آن زمین خاک برداری شده کنار بیمارستان می دیدم را در هیچ متنی بنویسم."

          آرام روی تخت ، تا کنار پای ات  بنشینم . وانمود کنم صدای تیک تیک دریچه ی قلبی که دارد در زیر یقه باز شده تا دگمه ی دوم پیرهن آبی لاجوردی ات، درزیر آن خط بلند سینه ی بریده ات صدا می کند را نمی شنوم.نگاهم را بدزدم... بدزدم ... بدزدم .  یادم نرود...  یادم نرود ... یادم نرود سینه ... سینه ...  سینه ی جوانت... خیلی جوان ات. 

تو بپرسی :

" یعنی تا آخرش می خواد همینطوری صدا بده ؟"

  به بی خبری بزنم خودم را ، پر حرفی کنم که :

"محمد می دونی سوم مهر روز ثبت نام ات هست. آقای مهندس. تو بالاترین رتبه قبولی رشته ات تو شهید بهشتی هستی.  بگو چند واحد برات بگیریم."

      روزنامه نشانم بدهی و اسم تمام همکلاسی هایت را از بر بگویی و حتی شمرده باشی که ده تای آنها دختر هستند. حتی پیش بینی کرده باشی که شاید عاشق یکی شان بشوی و برای همین کلمه دوستت دارم را چند بار در دهان مسواک زده ی خوش بو یت مزه مزه کنی.

     از زیر ملحفه کف پای سرد ات را توی دست بگیرم و بترسم که تا ساقهایت بالا بیایم و آن لکه های قرمز را بشمرم. بترسم به تن ات ، صورتت نگاه کنم و تو بپرسی  این لخته ها من رو نمی کشه؟

قرآن را دوره کرده باشم و خدا را تا سر سجاده کشیده باشم و ... باز هم خواب دیده باشم تو می روی.  

    تو می روی محمدم و امشب تولد توست . همه ی ما ، من ، هیچ را لابلای کاغذ زرورقی نپیچیده ایم و هر کدام در هر گوشه ی خانه  هیچ کاغذ رنگی به دیوار نکوبیده ایم .هیچ سازی نزده ایم . با هیچ حنجره  آواز نخوانده ایم.

امشب تولد توست. مثل بی جشنی اول مهر. تولد من. روز رفتن تو.

                 اول زرد اول زرد

                 من که می شود پر ریخت ، تو که هم شد پرواز

محمدم

 بنویسم شمع بر کاکلش آتش روشن کنم ، بنویسم کیک به جانش شکر بپاشم ،  بنویسم ساز به دهان اش دف بزنم ، بنویسم دست  به اندامش رقص بگردانم ، بنویسم تو به چشم اش عشق نگاه کنم ،  بنویسم  برادر  بر شانه اش اشک بریزم.

لینک
۱۳۸٦/۸/٢۱ - ثا.بتی

   ببار ... بخوان   

از او خواسته بودم باران بباراند. نباراند.

بجایش گذر دوست خانه ام را خیس و پر آواز کرد.

حالا نشسته زنی در ایوانی زیر شیروانی ، پشت چک چک قطره ،رو به دیوار خانه ای کوتاه و دریایی از پشت یک ردیف سرو معلوم. موهایش از هراس باد سنجاق شده و دیگر ترسی ندارد که سطر اول قصه اش بنویسد:

< امروز سه شنبه نبود که به دیدن ات بیایم. یک شنبه ای از ماه دوم پاییز بود ، به دیدن ام آمدی.

حرف می زدم ، قصه می خواندم،  گوش می کردی. خیابان و کوچه و میدان و پارک و تاکسی ...همه شماره نوزده بودند.

من تو را دوباره دیدم. بهنگام. قبل از پایان خودم.     ...... >

این قصه را بزودی می نویسم.

لینک
۱۳۸٦/۸/۱۳ - ثا.بتی

   خانه ای که پنجره ندارد   

    

کجای دل ات( ام)  لانه کرده ام ( ای )سبک ، پر ، پرواز ... عاشق ام (ات ) شده ای( ام)  ، پرنده ات (آدمم ) کرده ام  ( ای )

سرت به سحرکدام گفتگویم گرم ، حرف از صدا می چینی ، چینه دان در گوش می تکانی

نگاهت به ناز کدام لبم مات ، آواز می شنوی ، سکوت جواب 

طناب دار گیلاس کال ات کجا آویز گوش ، سوراخ گشاد تابستان عشق ات چسبیده به نگین پاییز فراق ام  گوشواره

دوستم داری بی جا ، بی حجم ، بی ثانیه ، بی حرف، بی حیا

کنارم آفتاب می نشانی ، سیب ، زمین ، نفرت ، شب ، راز ، زنی دیگر

جایم تنگ نمی شود در این غار ، از این نم ،خلوت ، از این سخت کوه ات تا بلند آتشفشان اش ، که تا همیشه اش یادم نشسته

صدایم می زنی از میان حلق، عشق،نوشته،التماس،گریه برگشته ی رویت به دیوار نشسته

کجای دل ات پرواز کرده ام این پاییز ، از بی برگی شاخه ات هزار زمستان گذشته

در آغوشم بگیر  دوست ،  مرد ، سایه ، حامی ، زخم ، موقع رفتن ، نگفتن سلام

 ببویم یاس ، ببوسم  دختر ،  بگویم نازنین ،  بخوانم قصه 

کم ام  کن از من       نون  -  الف   -  نون  -  ی

بدرقه ام کن به زن ،  به آخر  خیلی زن

روی ام بپوشان از گوش ، چشم ، سینه ، از دست ات ،

از تو  از         تو  از                  تو  از                    تو  از                         تو

بسپرم   به مهر ، خواب ، هفت سالگی ،  ناهار ، بند زرشکی ، شال سورمه ای ، برف ،  به رفتن ... به خانه ای که پنجره ندارد

لینک
۱۳۸٦/۸/٤ - ثا.بتی