برای روز دوم   

نمی دانم چرا وبلاگی که دیروز ثبت کرده ام یک آرشیو پر پر و پیمون دارد.  من گفتم که هزار ساله ام اما سایت چرا باورش شد و یک تاریخچه به من assign  کرد. بهر حال آن آدم هیچ ربطی به من ندارد. تلاش میکنم تاریخ خودم و او را حذف کنم. چطور است دوست من ؟  در ضمن من دیروز نتوانستم اولین متن ارسالی ام را ببینم. اگر امروز هر دو را دیدم  ؛ ادامه می دهم وگرنه ممکن است عطایش را به لقایش ببخشم.

آیا تو هم بخشنده هستی؟ تا بحال کسی را بخشیده ای ؟

خداحافظ

لینک
۱۳۸٥/٧/۳٠ - ثا.بتی

   به من بگوييد لازم است بمانم يا نه؟   

سلام.

امروز این وب لاگ را درست کردم.

اما ؛  مهمترین حرف من این نیست. مهمترین حرف من دلیل درست کردن این وب لاگ است. یادم می آید هوا خیلی سرد شد. من منقرض شدم. با اینکه هیکل گنده ای داشتم. گردن افراشته و شکمی همیشه سیر. اما هوا بدون اطلاع من سرد شد. علف می خوردم و درخت و پرنده. مثل شما که در پیتزایتان همه چیز می ریزید. اما اشتباه من این بود که بعد از خوردن غذا ؛ چایی داغ می خوردم . نه مثل شما دسر بستنی یخی. برای همین هیچوقت سرما تا عمق جانم ریشه نکرد. خوب موجودی هم که چیزی تا عمق جانش ریشه نکند  ؛ خیلی زود از هستی ریشه کن می شود. می دانم بعد از من  در روی زمین  ؛ سوسکها و مورچه ها باقی ماندند. حا لا من از خواب  بیدار شده ام. اسکلتم. فسیلم.  با دنیای دیجیتالی شما خیلی آشنا نیستم. حتی جای کاما را نمی دانم و مجبورم یا در متن مکث نکنم ؛ یعنی نگذارم موقع خواندن نفس تازه کنید . یا به اشتباه semicolonبجای کاما بگذارم.  لطفا در اولین اقدام تا خودتان بعنوان خواننده متن های من دچار خفگی یک بند خواندن نشده اید ؛ جای حروف کلیدی و punctuationرا به من بگویید.

 با اینکه حداقل ده سال است دستهایم روی کی بورد تق تق می کند ؛ اما کی بورد من مال گذشته دور است. تنها فونت استاندارد آن خط میخی است. اما دیگرکو دیواری تا من میخی به آن بکوبم.

 من حرفهای زیادی با شما دارم. شما که سوسک یا مورچه نیستید ؟ هستید ؟

امروز بر خلاف روز های دیگر مخاطب متن برایم مهم نیست. مهم من هستم که از خواب بیدار شده ام . و بعد از آزمون کوتاه این جهان پا به حیات دوباره می گذارم. از او که گم شده خواهم گفت اردک   ؛  خواب و تنهایی. از هزار سال پیش میگویم که زمین پر از خالی من بود و از خالی دنیای امروز شما که از وجود من پر.

 منتظرم باشید. من قصه نویسم. بعد از آزمونی کوتاه خودم می شوم.  دیر شده . خیلی دیر. اما ما با هم جبران می کنیم. دستتان را می فشارم ولی نه آنقدر که از درد فریاد بکشید. آنقدر به نرمی فشار می دهم که بخواهید همیشه به شاخه خشکیده دستم پیوند بخورید.

راستی من یک زنم. این را باید اول می گفتم.

                                                                                                                                    خداحافظ

لینک
۱۳۸٥/٧/٢٩ - ثا.بتی